وقتی بدنم را از سرِ بام رها کرد

وقتی بدنم را از سرِ بام رها کرد

آغوش علی بود ز کارم گره وا کرد

 

در کوفه امیرالاُمرا غیر علی نیست

یک شهر نه او سلطنت دهر بنا کرد

 

این مرکب رهوار فقط رام امام است

این تخت روانی ست که از غیر ابا کرد

ادامه نوشته

در کوچه اگر گرفتند دور و برش را

در کوچه اگر گرفتند دور و برش را

چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را

 

این ارث علی دوست ترین های قبیله ست

جا داشت در این شهر ببیند اثرش را

 

محراب همین پیر زن کوفه چه خوب است

تا اینکه به پایان برساند سحرش را

ادامه نوشته