آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف
هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف
گاه دلخون توایم و گاه دلخون پدر
"وای بابا" یک طرف "ای وای مادر" یک طرف
آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف
هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف
گاه دلخون توایم و گاه دلخون پدر
"وای بابا" یک طرف "ای وای مادر" یک طرف
روزی حسینی، حسنی دارم و بس
در مملکت ری وطنی دارم و بس
عشاق ره عشق سبکبال ترند
من نیز فقط پیرهنی دارم و بس
دوری مسافت نشود مانع من
تا شوق اُویس قرنی دارم و بس
نشسته ام بنویسم گدا گدا، آقا
چقدر محترم است این گدایِ با آقا
نشسته ام بنویسم حسن، کریم، کَرَم
مدینه، سفره آقا، برُو بيا، آقا
نشسته ام بنویسم به جای اَلعَفوَم
الهی یا حسنُ و یا کریمُ یا آقا
ای کرم، خاک قدمهای گدای در تو
ای فدای نظر حسن خدا منظر تو
چشم ارباب کرم مانده به دست کرمت
آبرو یافته خورشید ز گرد حرمت
عرش، خشتیست ز ایوان رفیع تو حسن
وسعت ملک الهیست بقیع تو حسن
مضمون سخاوت ز تو الهام گرفته
از صندوق قرض الحسنت وام گرفته
شاعر : صابر خراسانی
به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست
بدون مِهر تو از آب شد سراب درست
نگاه کردن تو خلقت است تکویناً
نگاه کردی و شد ماه، آفتاب، درست
خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست
خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست
ميان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت
چقدر بوی غذا بينِ شام پيچيده
كمی مواظب من باش بينِ نا مَحرم
چه حرف ها كه در اين ازدحام پيچيده
برای شانه ی سُرخش لباس سنگين است
عجيب زخمِ تنش بينِ روز می سوزد
نگاش به سمت آسمون دستی به موهاش میکشید
خسته میشد بلند میشد زخمای پا رو میشمرد
یکی دو تا و هفت تا زخم دستی به موهاش میکشید
خسته میشد بلند میشد زخمای دستاشو میدید
به ماه آسمون میگفت شمع شبستون
منی یاد عمو بخیر که تو مثل عمو جون منی
روی تو یاد خسوف قَمَر انداخت مرا
از نفس های کم و مختصر انداخت مرا
خواستم اوج بگیرم به کنار لب تو
بی رمق بودن این بال و پر انداخت مرا
گذر از کوچه و بازار برایم بد شد
دخرت حرمله آن جان نظر انداخت مرا
با غم که هم مسیر شدم در سه سالگی
از غصه ناگریز شدم در سه سالگی
گفتم به تن که آب شود از گرسنگی
از جان خود که سیر شدم در سه سالگی
من پای عشق تو کمر تا شد ای پدر
این شد که سر به زیر شدم در سه سالگی
رفتی و با غم همسفر ماندم در این راه
گاه از غریبی سوختم گاه از یتیمی
گفتم غریبی، نه غریبی چاره دارد
آه از یتیمی از پدر، آه از یتیمی
من بودم و غم، روز روشن، شهر کوفه
روی تو را بر نیزه دیدم، دیدم از دور
گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود
چنگی به دل نمی زد اگر کربلا بود
شکر خدا که خانه تان هست روی خاک
ورنه زمینِ تیره که دارالشفا نداشت
مجموعه ی خصائل بی انتها شدی
یک جا تمام سلسله ی انبیاء شدی
غم تا غم يار است، از غم خير ديديم
از گريه و از آه و ماتم خير ديديم
هر وقت دم داديم تو بر ما دميدى
ما بين دم دادن دمادم خير ديديم
ما در همين عالم به لطف روضه تو
اندازه خير دو عالم خير ديديم
سوره ی مستور روی نیزه ها می بینمت
آیه ی والطور روی نیزه ها می بینمت
منبر و رحلت چه شد؟ ای زده ی ختم رسل
قاری مشهور، روی نیزه ها می بینمت
چشم کور شهر را مبهوت نورت کرده ای
نور رب النور روی نیزه ها می بینمت
شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست
میان کوچه بی انتها نشست و گریست
دلم به یاد زمینی که کربلا گویند
دو چشم دوخته بر ناکجا نشست و گریست
فدای مستمعی که دو دست بر پهلو
از ابتدای همان روضه ها نشست و گریست
یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت دریده است
از شهر شام کینه مسافرت
پس حق بده که چنین داغ دیده است
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگبر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن
خدا کند که بمیرم برای تو بس کن
تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند
تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن
میان خانه ی خود هم حسینیه داری
گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن
داستان هایی که از شام خراب آورده ام
عالمی از صبر خود در اضطراب آورده ام
رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر
خود تو دانی زآن چه از شام خراب آورده ام
ای کتاب الله ناطق، بین تو بر بیمار خویش
آیه ای از سوره ی اُمّ الکتاب آورده ام
اشکم سراغ خال تو را کو به کو گرفت
چشم به نیزه دید سرت را، سو گرفت
لختی کنار من بنشین درد دل کنم
آن جفت یادگار تو را هم عدو گرفت
در زیر تازیانه...عمویم...مرا ندید
انگار دست غیر خدا چشم او را گرفت
میدونی چرا صورت من شده کبود؟ عمو نبود
میدونی چرا موهام گرفته بوی دود؟ عمو نبود
میدونی چرا رمق تو زانوهام نبود؟ عمو نبود
میدونی چرا رفتم محله ی یهود؟ عمو نبود
به خدا که آتش روی چادر نبود، عمو نبود
یدونه موی سفید روی سرم نبود، عمو نبود
چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت
از پیرهن نداشتنت گریه ام گرفت
با دیده های سرخِ جگر مثل مادرم
هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت
جایی برای بوسه برادر نیافتم
از نیزه های در بدنت گریه ام گرفت
از سکوتم صدا درست کنید
ذکر یا ربنا درست کنید
ببرید و بیاورید مرا
بلکه از من گدا درست کنید
در دلم گر بناست خانه کنید
اول این خانه را درست کنید
مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد
نفس آخِر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
از سر و روی فرات، آهسته
موج می ريخت که سقا آمد
اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی
کمی برای خیر ما بلا درست می کنی
از این طرف همیشه بارها خراب می کنم
از آن طرف همیشه بارها درست می کنی
اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم
تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا احتیاج نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
عاشق شدیم و عاشق حیران ما شدند
قومی اسیر زلف پریشان ما شدند
آن قدر عاشقیم که عشاق روزگار
مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند
روح القدس شدیم و تمامی شاعران
گرم غزل سرایی دیوان ما شدند
مردم بهم شیر آفرین نمیگن
داره منو میکشه این، نمیگن
ام البنین چقد بهم می اومد
دیگه بهم ام البنین نمیگن
ام البنین شدن چه دردسر داشت
تابوتش و معلوم نشد کی برداشت
من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم
همه را یارم و خود از همه مظلومترم
خانهام قتلگه و یار ستمگر قاتل
سوخته از شرر زهر، ز پا تا به سرم
عمر من بود محرّم، همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
اشکهایش به مادرش رفته
سینه ی پر شراره ای دارد
نه، به یک طشت اکتفا نکنید
جگر پاره پاره ای دارد
از علی هم شکسته تر شده است
علتش کینه ها، حسادت هاست