همواره و دم به دم زغم می گویم
همواره و دم به دم زغم می گویم
از دست بریده و قلم می گویم
با پای پیاده از نجف تا حرمت
از روضه ی سقا وعلم می گویم
باغی زجنان بهرتو انشا گردد
انبوه گناهان تو امحاء گردد
همواره و دم به دم زغم می گویم
از دست بریده و قلم می گویم
با پای پیاده از نجف تا حرمت
از روضه ی سقا وعلم می گویم
باغی زجنان بهرتو انشا گردد
انبوه گناهان تو امحاء گردد
بی تو قفس با آسمان فرقی ندارد
بود و نبود این جهان فرقی ندارد
وقتی نباشی این و آن فرقی ندارد
دیگر بهارم با خزان فرقی ندارد
دیگر چه فرقی می کند قحطی آب است
دریا بدون تو برای من سراب است
این روزها پر از تب مولا کجایی ام
اما هنوز کوفهای از بی وفایی ام
ای زخمی از دوروئی من، دوست دارمت
در گیر و دار تیرگی و روشنایی ام
گم کرده ام مسیر تو را در غبار شهر
اما اسیر توست دل روستایی ام
بسوز ای دل که امروز اربعين است
عزای پور ختم المرسلين است
قيام کربلايش تا قيامت
سراسر درس بهر مسلمين است
دلا کوی حسين عرش زمين است
مطاف و کعبه دلها همين است
با دست بسته هست ولی دست بسته نيست
گر چه سرش شکسته ولی سرشکسته نيست
هرچند سربه زير، ولی سرفراز بود
زينب قيام کرده چون از پا نشسته نيست
رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم
داغ سه ساله ديده ولی باز خسته نيست
می گویم از کنار زیارت نرفته ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته ها
اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته ها
امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیئت در انحصار زیارت نرفته ها
باز این چه شورش است که در اربعین توست
باز این چه ماتم است که دلها غمین توست
زوار اربعین تو ایمانشان سر است
ایمان علامتی است که در اربعین توست
موکب به موکب از تو فقط حرف میزنند
این شور و عشق و زلزله ی آتشین توست
عشقت مرا دوباره از این جاده میبرد
سخت است راه عشق ولی ساده میبرد
پای پیاده آمدم و شوق وصل تو
من را اگر چه از نفس افتاده، میبرد
دلهای عاشقان جهان کربلای توست
نام تو را هر عاشق آزاده میبرد
بالم شکسته، از پرم چیزی نگویم
از کوچ پر دردسرم چیزی نگویم
طوفان سختی باغ مان را زیر و رو کرد
از لاله های پرپرم چیزی نگویم
حق می دهم نشناسی ام، اما برادر
از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم
جسم و روحم با حرم گشته عجین
حال و روزم با غمت گشته غمین
این سه جمله خواب شب های من است
کربلا… پای پیاده… اربعین…
چیزی نگو تا نوحهخوان، بادِ صبا باشد
بگذار تاول، ترجمانِ ماجرا باشد
آخر رها کردم دلم را اولِ این راه
حیف است آهو بچّهای در تنگنا باشد
فتحالفتوحِ ما عمود آخرِ راه است
فرصت بده فرماندهی کشورگشا باشد
ما زائر اربعین و عاشوراییم
از نسل غدیر و حضرت زهراییم
با پای پیاده عازم کرببلا
سرباز سپاه زینب کبراییم
منبع : خیمه
دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی است
دوباره حال همه عاشقان تماشایی است
که فصل پر زدن از انزوای تنهایی است
سفر حکایت یک اتفاق رویایی است
ببند بار سفر را که یار نزدیک است
طلوع صبح شب انتظار نزدیک است
ای غايب از نظر، نظری کن به خواهرت
زينب نشسته بر سر قبر مطهرت
يک اربعين گذشته ولی زنده ام هنوز
قامت خميده آمده سرو صنوبرت
نشناختی مرا ز پس اين چروکها
من زينب توام ز چه رو نيست باورت
اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است
هر که را می نگرم غمزده و محزون است
زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب
کز غم علی اصغر بی شیر، دلش پر خون است
يا که ليلی به سر قبر پسر آمده است
کاشکش از ديده روان همچو شط جيحون است
در قتلگاهت آمدم و سر نداشتی
یک جای سالمی تو به پیکر نداشتی
دیدم تو را چه دیدنی ای پاره ی دلم
حتی لباس کهنه ای در بر نداشتی
جز روی حنجری که همه بوسه اش زدند
جایی برای بوسه ی خنجر نداشتی
غم تا غم يار است، از غم خير ديديم
از گريه و از آه و ماتم خير ديديم
هر وقت دم داديم تو بر ما دميدى
ما بين دم دادن دمادم خير ديديم
ما در همين عالم به لطف روضه تو
اندازه خير دو عالم خير ديديم
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگبر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
داستان هایی که از شام خراب آورده ام
عالمی از صبر خود در اضطراب آورده ام
رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر
خود تو دانی زآن چه از شام خراب آورده ام
ای کتاب الله ناطق، بین تو بر بیمار خویش
آیه ای از سوره ی اُمّ الکتاب آورده ام