باز عالم چون بهشتى خرم است

باز عالم چون بهشتى خرم است

از چه يارب اين صفا در عالم است

 

ملك هستى نقش زيبايى گرفت

آسمان هم نور زهرائى گرفت

 

ماسوا گلبوى تقوى يافته

روشنى از نور زهرا يافته

 

به خديجه اسوه صبر و يقين

بانوى اسلام و ام المومنين

 

حق عطا فرموده از پا تا سرش

خوانده احمد بضعه، يزدان كوثرش

ادامه نوشته

عشق تکرار آدم و حواست

عشق تکرار آدم و حواست

سیب ممنوعه ی بهشت خداست

 

عشق یک واژه ی جدیدی نیست

ماجرای قدیمی دنیاست

 

مثل یک ماه اول ماه است

گاه پیدا و گاه نا پیداست

 

نسل ماه نسل عاشقند اصلا

عاشقی شغل خانواده ی ماست

 

عشق مشق شب بزرگان است

مثل سجاده ای که رو به خداست

ادامه نوشته

ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

از مادر چشم انتظارت دل بریدی

 

جز ام لیلا کس نمی فهمد غمم را

من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی

 

تنها نه دل گرمی مادر بوده ای تو

بر خاندان فاطمه روح امیدی

 

بر گردنم انداختی با دستهایت

زیبا مدال عزت اُمّ الشهیدی

 

زینب کنار گوش من آهسته می گفت

هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی

ادامه نوشته

مانند نور آمدی و لا مکان شدی

مانند نور آمدی و لا مکان شدی

پرواز آسمانی هفت آسمان شدی

 

با جلوه های نوری بالانشین خود

خورشید صبح و ظهر و غروب اذان شدی

 

تا اینکه انبیا به تو نزدیکتر شوند

روضه شدی و در همه دوران بیان شدی

 

محرابهای مسجد دنیا، خدا نداشت

از عرش آمدی و خدای جهان شدی

 

یک یاحسین گفتم و دیدم دلم شکست

اشکم شدی ز گوشه ی چشمم روان شدی

ادامه نوشته

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

بدون ماه قدم مي زنم سحر ها را

گرفته اند از اين آسمان قمر ها را

 

چقدر خاک سرش ريخته است، معلوم است

رسانده است به خانم کسي خبرها را

 

نگاه کن سر پيري چه بي عصا مانده

گرفته اند از اين قد کمان پسرها را

 

چه مشکل است که از چهار تا پسرهايش

بياورند برايش فقط سپرها را

 

نشسته است سر راه و روضه مي خواند

که در بياورد آه آه رهگذرها را

ادامه نوشته

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حيدر بوسه بر دست شماست

 

اقتدا بر مرتضي کردند جمع اهل بيت

دست توسرشار از عطر نسيم بوسه هاست

 

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهايت آيه هاي سفره دار هل اتاست

 

امتياز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آيه تطهير پاکان را سزاست

 

صف کشيدند انبيا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند، اين آرزوي انبياست

ادامه نوشته

میگفت میخوام برم بشم فدای زینب

میگفت میخوام برم بشم فدای زینب

یه عمره که شنیدم از غم های زینب

 

همیشه نون و نمک سُفرَش رو خوردم

حالا باید بِشم سپر بلای زینب

از اولش هم گفته بودم که سری از من

از اولش هم گفته بودم که سری از من

دیدی که من حق داشتم، عاشق تری از من

 

دلبسته‌ات بودم من و دلبسته ام بودی

اما رهایت کرد عشق دیگری از من

 

آتش شدی، رفتی و گفتی، عشق سوزان است

باقی نماند کاش جز خاکستری از من

 

رفتی و جا مانده فقط مُشت پَری از تو

رفتی و باقیمانده چشمان تری از من

 

فالله خیر حافظا خواندم که برگردی

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

ادامه نوشته

ياد جنگ و جانفشاني ها به خير

ياد جنگ و جانفشاني ها به خير

شورها و عشق بازي ها به خير

 

ياد آن نام آشنايان صبور

آن پرستوهاي شاد و بي غرور

 

آن عزيزاني كه همت داده اند

باكري ها، كوه غيرت داده اند

 

همسراني پشت در پشت قيام

جان نثاران هميشه با امام

 

شير زنهايي كه آرش زاده اند

در ره حفظ شرف جان داده اند

ادامه نوشته

حروف فاطمه پنج است ای دل

حروف فاطمه پنج است ای دل

اصول الدین بود زین پنج کامل

 

ف اول همان فرمان توحید

الف دارد نشان از عدل و توحید

 

ز طای فاطمه طاهرشوی تو

همی راه نبوت را روی تو

 

به میم فاطمه مهر امام است

نبوت بی امامت ناتمام است

 

ه آخر هدایت در معاد است

معاد ما همان اخذ مراد است

ادامه نوشته

وقتی که با صدای رسا گریه می کند

وقتی که با صدای رسا گریه می کند

گویا تمام کرببلا گریه می کند

 

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تورا گریه می کند

 

با یاد دست های تو هی سینه می زند

زیر علم برای شما گریه می کند

 

وقتی بروی فرق سرش مشت می زند

حتما از آن عمود جفا گریه می کند

 

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو بخدا گریه می کند

ادامه نوشته

غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته

غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته

گریه ها از پای، او را این چنین انداخته

 

مادری کرده برای بچه های فاطمه

خویش را پای امیرالمومنین انداخته

 

چار فرزند او فدای پنج تن آورده است

سفره نذری ست که ام البنین انداخته

 

مادر قدیسه ی لب تشنه های کربلا

گریه اش لرزه تن روح الامین انداخته

 

مادر باب الحوائج دارد از دریا گله

چون که دریا روی او را بر زمین انداخته

ادامه نوشته

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

 

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

 

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته ان از این پیر زن پسر ها را

 

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

 

نشسته است سر راه، روضه می خواند

که در بیاورد آه، آه رهگذرها را

ادامه نوشته

به نام آب مطهّر شدم، خدا را شکر

به نام آب مطهّر شدم، خدا را شکر

به بوی عشق معطّر شدم، خدا را شکر

 

سِمت گرفتم و مادر شدم، خدا را شکر

کنیز خانه ی حیدر شدم، خدا را شکر

 

بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت

دلیل عصمت من خدمتم در این خانه است

 

به باغ عاطفه ها یاسمن طراویدم

پسر برای شَه مؤتمن طراویدم

 

غلام، بهر حسین و حسن طراویدم

برای غیرت و مردی، ثمن طراویدم

ادامه نوشته

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

عروج كردن سمت كمال يعني تو

 

نشسته ام بنويسم تصورت، هيهات

فراتراز جريان خيال يعني تو

 

محبت تو همان آيينه است و مهرت آه

تو آب و آيينه پس زلال يعني تو

 

ز برگ هاي تو بوي رسول مي آيد

گل محمدي بي مثال يعني تو

 

مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد

جمال زير نقاب جلال يعني تو

ادامه نوشته

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

 

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

 

آن شب شفق در باغ دلها لاله می ‏کاشت

آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

 

آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

 

آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند

از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

ادامه نوشته

وقتی خدا زمین و زمان را درست کرد

وقتی خدا زمین و زمان را درست کرد

ما را برای ام ابیها درست کرد

 

ما را شبیه خلقت بی انتهای خود

از خاک پای حضرت زهرا درست کرد

 

از اشک های مادر ما آب آفرید

با گریه های فاطمه دریا درست کرد

 

از تار و پود چادر مادر نخی گرفت

حبل المتین برای دل ما درست کرد

 

زهـرا به هر نفس دو صد اعجاز می کند

او دم گرفت تا که مسیحا درست کرد

ادامه نوشته

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

 

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

 

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

 

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

 

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

ادامه نوشته

دريا غريق مرحمت بي كران تو

دريا غريق مرحمت بي كران تو

هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو

 

خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك

آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو

 

صدها فرشته بال نهادند بر زمين

تا دامن خديجه شود ميزبان تو

 

بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند

حوا و مريم اند پرستار جان تو

 

بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن

اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو

ادامه نوشته

صحبت از فاطمه سر فصل غزل خوانی ماست

صحبت از فاطمه سر فصل غزل خوانی ماست

گریه در روضه او مسلک عرفانی ماست

 

ما پریشان غم مادرمان فاطمه ایم

غربتش علت این گریه طولانی ماست

 

هر کسی در پی دارو و دوا می‌گردد

نمک روضه او نسخه درمانی ماست

 

هرکسی رخت عزا کرده به تن می‌داند

که چنین پیرهنی علّت سلطانی ماست

 

لعن بر قاتل صدیقه کبری بی شک

مُهر تأیید و قبولی مسلمانی ماست

ادامه نوشته

توان واژه کجا و مدیح گفتن او

توان واژه کجا و مدیح گفتن او

قلم قناری گنگی ست در سرودن او

 

کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست

کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او

 

چه دختری، که پدر پشت بوسه ها می دید

کلید گلشن فردوس را به گردن او

 

چه همسری، که برای علی به حظّ حضور

طلوع باور معراج داشت دیدن او

 

چه مادری، که به تفسیر درس عاشورا

حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

ادامه نوشته

تو کوچه های زندگی، غریب و در به در

تو کوچه های زندگی، غریب و در به در

پِی شهادتم منه شکسته بال و پر

 

اگر چه بی لیاقتم ولی به روم نیار

بیا و مادری کن و یکم محل بذار

 

دلم هلاک یک نگاه مادرانته

تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانته

 

بدون زینبیه من نفس نمیکشم

تا زنده ام از عشق بی بی دست نمیکشم

 

تو رو به جون مادرت آقا دیگه بیا

نذار بازم به پا بشه غروب کربلا

ادامه نوشته

شد حُرمت بیت خدا شکسته

شد حُرمت بیت خدا شکسته

خاکم به سر، این در چرا شکسته

 

آل کسا در این سرا چو جمع اند

شد حرمت آل کسا شکسته

 

مرآت حق نماست قلب آنان

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

 

این در چو قبله گاه جبرئیل است

باب حریم کبریا شکسته

 

اینجا ملک اذن ورود گیرد

از چیست باب این سرا شکسته

ادامه نوشته

سلام من به مادری که در میان بستر است

سلام من به مادری که در میان بستر است

فضای خانه اش پر از دعا و دیده تر است

 

سلام من به مادری که حاجتش شهادت است

به دل نوا، به لب دعا، نگاه او سوی در است

 

سلام من به مادری که پهلویش شکسته است

دلش ولی شکسته تر ز گفته های حیدر است

 

سلام من به مادری که لاله های بسترش

نشان ز تازیانه ها بهانه های دختر است

 

چه مادری چه دختری چه بستر و مریضه ای

چه پهلویی چه بازویی چه غنچه ای که پر پر است

ادامه نوشته

آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است

آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است

دست بر هر ملکى که بزند پر ساز است

 

مادرى بود که در قالب دختر آمد

چون نميخواست بفهمند پيمبر ساز است

 

مولد شيرخدا بود ندادش تغيير

ورنه زهرا نظرش کعبه ى ديگر ساز است

 

تا ببينيم که زهرا چه تدارک ديده

ليله القدر خداوند مقدر ساز است

 

کم ما را که گرفته است زيادش کرده

اين کريمه کرمش چند برابر ساز است

ادامه نوشته

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

در خانه بیشتر دم در میشود شلوغ

 

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

 

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

 

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

 

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

ادامه نوشته

به روز حشر چو پرسند نام و منسبِ من

به روز حشر چو پرسند نام و منسبِ من

به افتخار بگویم ،غلامِ فاطمه ام

 

تمامیِ برکات از علی و آل علیست

همیشه پیرو حرف و کلامِ فاطمه ام

 

نگفته حاجتمان را روا کند بانو

همیشه شکرگذارِ مرام فاطمه ام

 

حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار

به نامِ فاطمه حیرانِ نام فاطمه ام

 

سه روز روزه گرفت و غذا به سائل داد

تمام عمر گدای صیام فاطمه ام

ادامه نوشته

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به در بگید، کنار این لاله یه دیواره، نزن

 

بگید به آتش، نسوزون دامن بانوی منو

شعله به قلب عاشقی که پیش دلداره نزن

 

برگِ گُله صورت اون، طاقت سیلی نداره

مثل خدا یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن

 

این در عرشم که نبود، جای لگدهای تو نیست

شش ماهه زهرا تو دلش اسم خدا داره، نزن

 

برگه‌ی اثبات فدک، نیست توی دستش به خدا

تنها توی دستای اون گوشه‌ی دستاره، نزن

ادامه نوشته

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم

راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو نباشم چه کنم؟

ادامه نوشته

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

 

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

 

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

 

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

 

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

ادامه نوشته