دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم

دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم

تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم

 

ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم

من پُست غلامیِ تو احراز نکردم

 

ساقی بده جامی که تو را درک نکردم

شاید که دگر میکده را درک نکردم

 

من لایق مهمانی ات ای یار نبودم

من قابل الطاف تو ای یار نبودم

 

بودم به حضور تو و انگار نبودم

در محضر تو بودم و انگار نبودم

ادامه نوشته

آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

 آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

بار من ریخته تنها مگذارید مرا

 

سَرِ مجنون شدنم خار به پایم رفته

باز در کوچه ی لیلا مگذارید مرا

 

قطره ای هستم و از رود عقب افتادم

در ره وصل به دریا مگذارید مرا

 

دست گیرید ز من دست نیندازیدم

پاک بازان به تماشا مگذارید مرا

 

بعد سی روز چو بخشوده نباشم چه کنم؟

باز شرمنده و رسوا مگذارید مرا

ادامه نوشته

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

 

برای دیده شب زنده دار خود گریم

قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

 

صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

دوباره رویت دلهای بی صفا سخت است

 

بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

 

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

ادامه نوشته

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

 

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

 

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

 

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

 

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

ادامه نوشته

لحظات دعا، خداحافظ

لحظات دعا، خداحافظ

روزهای خدا، خداحافظ

 

لحظات غریب قبل سحر

بوی افطار هر شب مادر

 

ظهرهای کلافه‌ی بی‌حال

جزءهای نخوانده‌ی امسال

 

ذکرهای نهفته زیرِ لب

مثل تصمیم‌های از امشب

 

ذکرمان گشت ربنا، افطار

پای هر سفره آتنا، افطار

ادامه نوشته

باز کن در، منم منم یارب

باز کن در، منم منم یارب

عبد آلوده دامنم یارب

 

دلم آلوده است و با این حال

حرف دل با تو می زنم یارب

 

بهترین میزبان تو هستی تو

بدترین میهمان منم یارب

 

با تو پیوند دوستی بستم

گر چه با خویش دشمنم یارب

 

گر چه صدبار توبه بشکستم

باز هم توبه می کنم یارب

ادامه نوشته

نازم به این خدا که گنه‎کار می‎خرد

نازم به این خدا که گنه‎کار می‎خرد

هر روزه‎دار را، دم افطارمی‎خرد

 

با آبروی رفته به مهمانی آمده‎ام

 هر بار آبروی مرا یار می‎خرد

 

یک لحظه هم کنار نَزَد پرده‎ی مرا

 با احترام، حضرت ستّار می‎خرد

 

من رویِ آمدن به ضیافت نداشتم

 امّا دلم خوش است که غفّار می‎خرد

 

اشک روان ز گوشه‎ی چشمم که می‎چکد

بار گناه او به شب تار می خرد

ادامه نوشته

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشيدی

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشيدی

باز با لطف فروان همه را بخشيدی

 

ابر وقتی كه ببارد همه جا می بارد

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدی

 

گفته بودند به ما سخت نمي گيري تو

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدی

 

يک نفر توبه كند با همه خو می گيری

يک نفر گشت پشيمان همه را بخشيدی

 

پس گنهكاری امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم، آن همه را بخشيدی

ادامه نوشته

وقتی هلال ماه خدا آشکار شد

وقتی هلال ماه خدا آشکار شد

ماه خدا، امام زمان روزه دار شد

 

طوبای خیر و برکت شعبان به گل نشست

قرآن شکوفه داد و زمان بهار شد

 

ماه ضیافت است بیایید بندگان

امروز سمت بنده خدا بیقرار شد

 

فرمود مصطفی که در این ماه بندگی

شیطان به دست حضرت رحمان مهار شد

 

دست کریم، در رمضان عبد می خرد

سی روز روزه ضامنت از دست نار شد

ادامه نوشته

میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو

میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو

گشتم و پیدا نکردم مهربانی مثل تو

 

شرمسارم در مسیرت یا صراطَ المستقیم

کج مداری کرده ام با ساربانی مثل تو

 

زیر چتر این و آن رفتم نفهمیدم دریغ

داشتم روی سر خود سایبانی مثل تو

 

هرچه پل پشت سرم بوده است من کردم خراب

دورماندم، دور، ازکهف امانی مثل تو

 

خواستم حال مناجاتی و یک شب هم نشد

قدر نشناسم که دارم هم زبانی مثل تو

ادامه نوشته

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

 

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

 

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

 

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم بِرهانید فقط

 

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

ادامه نوشته

یا عَظیمَ المَن، گناه آورده ام

یا عَظیمَ المَن، گناه آورده ام

غافر التَوب، اشتباه آورده ام

 

لا تُؤدِّبنی، خودم شرمنده ام

تازه قلبم را به راه آورده ام

 

عُدّتی فی کُربَتی، دلخسته ام

من جوانیِ تباه آورده ام

 

صاحِبی فی شِدّتی، من را مران

رو به سوی بار اله آورده ام

 

أینَ عَفوُک؟ أینَ سِترُک؟ یا جَمیل

نامه ای غرق گناه آورده ام

ادامه نوشته

سفره آماده، سر سفره گدا آماده

سفره آماده، سر سفره گدا آماده

کرم آماده من آماده خدا اماده

 

این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده

 

اینکه اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد، نشوم بهر دعا آماده

 

گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده

 

دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده دل آماده دوا آماده

ادامه نوشته

ما که حالا چنین زمین گیریم

ما که حالا چنین زمین گیریم

روزگاری در آسمان بودیم

 

پر پروازمان که وا می شد

می پریدیم و بی نشان بودیم

 

خوب بودیم و خوب می دیدیم

پاک بودیم و پاک می رفتیم

 

متدیّن بدون بار گناه

زیر خروار خاک می رفتیم

 

همه در زیر سایه ی قرآن

همه مشغول زندگی بودیم

ادامه نوشته