یا سَمیع و بصیرُ یا سبحان

یا سَمیع و بصیرُ یا سبحان

یا حسیب و حبیبُ یا حنان

 

یا قوی و غفورُ یا غفار

یا مجیر و منیرُ یا منان

 

تو صلابت به کوه بخشیدی

رکن اصلی اقتدار تویی

 

تو به گل داده ای طَراوت را

آفریننده بهار تویی

 

همه جا می شود تو را حس کرد

تو خودت را به ما نشان دادی

ادامه نوشته

مادر زهرا سلام حق به تو مادر

مادر زهرا سلام حق به تو مادر

فاطمه  آورده ای برای پیمبر

 

سیب بهشت خداست در کف دستت

کآید از او بوی ذات خالق اکبر

 

بیت نبوت نداشت مثل تو بانو

مادر گیتی نزاده مثل تو دختر

 

عقل به حیرت فتاده اینکه تو زادی

حضرت زهراست  یا محمددیگر

 

دسته گل آورده اند خیل ملایک

بهر تو از آیه های سوره کوثر

ادامه نوشته

این زندگی بی عاشقی معنا ندارد

این زندگی بی عاشقی معنا ندارد

ای وای بر آنکه دل شیدا ندارد

 

هرکس که اینجا شهرتش عاشق نباشد

روز قیامت نامه اش امضا ندارد

 

آن که عبادت کرده اما بی محبت

جایی میان عالم بالا ندارد

 

آن قدر دین آمد که گوید ایها الناس

بیچاره آن که حضرت زهرا ندارد

 

هر کس نگفته فاطمه، روز قیامت

بر لب نوایی غیر واویلا ندارد

ادامه نوشته

آمده نور و فروغ فاطمه

آمده نور و فروغ فاطمه

نور باران شد دل و جان همه

 

عالمی روشن شد از انوار او

جام عالم جملگی بيمار او

 

حضرت زهرا شفابخش قلوب

فاطمه آن آفتاب بی غروب

 

آبروبخش دوعالم آمده

درحقيقت فخر آدم آمده

 

آمده ام ابيهای رسول

فاطمه صديقه کبرای بتول

ادامه نوشته

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها

از باغ از بهار من از مادرانه ها

 

از دست پُر امیدم و تسبیح دانه ها

از این دلی که پر زده از آشیانه ها

 

شکرش میان این همه سر سروری شدیم

مانند یازده پسرش مادری شدیم

 

آیینه ای گرفته خدا در برابرش

خورشیدی از تمامی انوار انورش

 

امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش

امشب پدر رسیده به دیدار مادرش

ادامه نوشته

توحید را دردانه مظهر می‌شود زهرا

توحید را دردانه مظهر می‌شود زهرا

یکپارچه الله اکبر می‌شود زهرا

اُم ابیهای پیمبر می‌شود زهرا

ساقی اگر مولاست کوثر می‌شود زهرا

شیعه چو فرزند است و مادر می‌شود زهرا

ادامه نوشته

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ی پاک حوض كوثر صلوات

 

بر محضر حضرت محمد تبريک

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

 

منبع : گنجینه اشعار باختر

آفریدند تو را مادر عالم باشی

آفریدند تو را مادر عالم باشی

آفریدند تو را تا که مقدّم باشی

 

آفریدند تو را پیش تر از هر چه که هست

تا که محبوبه ی حق باشی و اعظم باشی

 

آفریدند تو را نور دهی چون خورشید

مایه ی روشنی عالم و آدم باشی

 

آفریدند تو را پاک تر از حور و ملک

که تو پاکیزه تر از حضرت مریم باشی

 

اسوه ی ناله و اشک و غم و دردی زهرا

که تو مظلومه ترین مادر عالم باشی

ادامه نوشته

عقل کل بابا شد امشب

عقل کل بابا شد امشب

چون گل از هم وا شد امشب

 

هم ابوالکوثر شد امشب

هم ابوالزهرا شد امشب

 

 یا نبی امّ ابیهایت مبارک

یا علی میلاد زهرایت مبارک

 

این همان امّ ابیهاست

قلب یاسین، روح طاهاست

 

از لب جانبخش احمد

مدح او روحی فداهاست

ادامه نوشته

باز عالم چون بهشتى خرم است

باز عالم چون بهشتى خرم است

از چه يارب اين صفا در عالم است

 

ملك هستى نقش زيبايى گرفت

آسمان هم نور زهرائى گرفت

 

ماسوا گلبوى تقوى يافته

روشنى از نور زهرا يافته

 

به خديجه اسوه صبر و يقين

بانوى اسلام و ام المومنين

 

حق عطا فرموده از پا تا سرش

خوانده احمد بضعه، يزدان كوثرش

ادامه نوشته

حروف فاطمه پنج است ای دل

حروف فاطمه پنج است ای دل

اصول الدین بود زین پنج کامل

 

ف اول همان فرمان توحید

الف دارد نشان از عدل و توحید

 

ز طای فاطمه طاهرشوی تو

همی راه نبوت را روی تو

 

به میم فاطمه مهر امام است

نبوت بی امامت ناتمام است

 

ه آخر هدایت در معاد است

معاد ما همان اخذ مراد است

ادامه نوشته

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

عروج كردن سمت كمال يعني تو

 

نشسته ام بنويسم تصورت، هيهات

فراتراز جريان خيال يعني تو

 

محبت تو همان آيينه است و مهرت آه

تو آب و آيينه پس زلال يعني تو

 

ز برگ هاي تو بوي رسول مي آيد

گل محمدي بي مثال يعني تو

 

مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد

جمال زير نقاب جلال يعني تو

ادامه نوشته

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

 

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

 

آن شب شفق در باغ دلها لاله می ‏کاشت

آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

 

آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

 

آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند

از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

ادامه نوشته

وقتی خدا زمین و زمان را درست کرد

وقتی خدا زمین و زمان را درست کرد

ما را برای ام ابیها درست کرد

 

ما را شبیه خلقت بی انتهای خود

از خاک پای حضرت زهرا درست کرد

 

از اشک های مادر ما آب آفرید

با گریه های فاطمه دریا درست کرد

 

از تار و پود چادر مادر نخی گرفت

حبل المتین برای دل ما درست کرد

 

زهـرا به هر نفس دو صد اعجاز می کند

او دم گرفت تا که مسیحا درست کرد

ادامه نوشته

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

 

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

 

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

 

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

 

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

ادامه نوشته

دريا غريق مرحمت بي كران تو

دريا غريق مرحمت بي كران تو

هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو

 

خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك

آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو

 

صدها فرشته بال نهادند بر زمين

تا دامن خديجه شود ميزبان تو

 

بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند

حوا و مريم اند پرستار جان تو

 

بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن

اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو

ادامه نوشته

صحبت از فاطمه سر فصل غزل خوانی ماست

صحبت از فاطمه سر فصل غزل خوانی ماست

گریه در روضه او مسلک عرفانی ماست

 

ما پریشان غم مادرمان فاطمه ایم

غربتش علت این گریه طولانی ماست

 

هر کسی در پی دارو و دوا می‌گردد

نمک روضه او نسخه درمانی ماست

 

هرکسی رخت عزا کرده به تن می‌داند

که چنین پیرهنی علّت سلطانی ماست

 

لعن بر قاتل صدیقه کبری بی شک

مُهر تأیید و قبولی مسلمانی ماست

ادامه نوشته

توان واژه کجا و مدیح گفتن او

توان واژه کجا و مدیح گفتن او

قلم قناری گنگی ست در سرودن او

 

کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست

کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او

 

چه دختری، که پدر پشت بوسه ها می دید

کلید گلشن فردوس را به گردن او

 

چه همسری، که برای علی به حظّ حضور

طلوع باور معراج داشت دیدن او

 

چه مادری، که به تفسیر درس عاشورا

حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

ادامه نوشته

شد حُرمت بیت خدا شکسته

شد حُرمت بیت خدا شکسته

خاکم به سر، این در چرا شکسته

 

آل کسا در این سرا چو جمع اند

شد حرمت آل کسا شکسته

 

مرآت حق نماست قلب آنان

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

 

این در چو قبله گاه جبرئیل است

باب حریم کبریا شکسته

 

اینجا ملک اذن ورود گیرد

از چیست باب این سرا شکسته

ادامه نوشته

سلام من به مادری که در میان بستر است

سلام من به مادری که در میان بستر است

فضای خانه اش پر از دعا و دیده تر است

 

سلام من به مادری که حاجتش شهادت است

به دل نوا، به لب دعا، نگاه او سوی در است

 

سلام من به مادری که پهلویش شکسته است

دلش ولی شکسته تر ز گفته های حیدر است

 

سلام من به مادری که لاله های بسترش

نشان ز تازیانه ها بهانه های دختر است

 

چه مادری چه دختری چه بستر و مریضه ای

چه پهلویی چه بازویی چه غنچه ای که پر پر است

ادامه نوشته

آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است

آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است

دست بر هر ملکى که بزند پر ساز است

 

مادرى بود که در قالب دختر آمد

چون نميخواست بفهمند پيمبر ساز است

 

مولد شيرخدا بود ندادش تغيير

ورنه زهرا نظرش کعبه ى ديگر ساز است

 

تا ببينيم که زهرا چه تدارک ديده

ليله القدر خداوند مقدر ساز است

 

کم ما را که گرفته است زيادش کرده

اين کريمه کرمش چند برابر ساز است

ادامه نوشته

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

در خانه بیشتر دم در میشود شلوغ

 

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

 

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

 

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

 

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

ادامه نوشته

به روز حشر چو پرسند نام و منسبِ من

به روز حشر چو پرسند نام و منسبِ من

به افتخار بگویم ،غلامِ فاطمه ام

 

تمامیِ برکات از علی و آل علیست

همیشه پیرو حرف و کلامِ فاطمه ام

 

نگفته حاجتمان را روا کند بانو

همیشه شکرگذارِ مرام فاطمه ام

 

حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار

به نامِ فاطمه حیرانِ نام فاطمه ام

 

سه روز روزه گرفت و غذا به سائل داد

تمام عمر گدای صیام فاطمه ام

ادامه نوشته

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به در بگید، کنار این لاله یه دیواره، نزن

 

بگید به آتش، نسوزون دامن بانوی منو

شعله به قلب عاشقی که پیش دلداره نزن

 

برگِ گُله صورت اون، طاقت سیلی نداره

مثل خدا یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن

 

این در عرشم که نبود، جای لگدهای تو نیست

شش ماهه زهرا تو دلش اسم خدا داره، نزن

 

برگه‌ی اثبات فدک، نیست توی دستش به خدا

تنها توی دستای اون گوشه‌ی دستاره، نزن

ادامه نوشته

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم

راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو نباشم چه کنم؟

ادامه نوشته

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

 

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

 

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

 

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

 

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

ادامه نوشته

تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد

تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد

تا به کی آواره در صحراست یا زهرامدد

 

تا به کی خیمه نشین آستان غیبت است

شیعه را این غصه غم افزاست یا زهرا مدد

 

ماجرای غیبت از مولای ما آغاز شد

این همان غمهای عاشوراست یا زهرا مدد

 

قصه ی سرداب هم از بیت الاحزان شد شروع

جای این ویرانه در دلهاست یا زهرا مدد

 

قصه ی غصب فدک پایان یک سیلی نبود

آری این ارثیه ی طاهاست یا زهرا مدد

ادامه نوشته

خیبر و بدر و حنین است و احد، در پس در

خیبر و بدر و حنین است و احد، در پس در

که در این رزم شده حضرت زهرا، حیدر

 

یک نفر مرد در آن کوچه نزد فریادی

آتش کینه مزن بر حرم پیغمبر

 

ریسمان و گلوی شیر خدا، واویلا

چه کند فاطمه با غربت مرد خیبر

 

فضه اش داد کمک تا که زجا برخیزد

کس ندانست چسان خورده زمین این مادر

 

حرف گیسوش به هم ریخته این عالم را

وای اگر دست برد فاطمه سوی معجر

ادامه نوشته

دلم از روضه های فاطمیه

دلم از روضه های فاطمیه

گرفته در هوای فاطمیه

 

بیا ای التیام روی نیلی

بیا صاحب عزای فاطمیه

 

بیا از جاده های بی نشانی

بیا ای آفتاب آسمانی

 

بیا، شب های دلگیری ست آقا

بیا که روضه ی مادر بخوانی

 

نگاهی شعله ور، ای وای مادر

هجومی بی خبر، ای وای مادر

ادامه نوشته

دردا که پیر گشتم، در موسم جوانی

دردا که پیر گشتم، در موسم جوانی 

این موسم جوانی، این قامت کمانی

 

گردون به خون نشیند، چشم کسی نبیند 

ابر سیاه سیلی، بر حُسن آسمانی 

 

وقتی که باغ می سوخت، بلبل به گریه می گفت

آتش زدن ندارد، باغی که شد خزانی 

 

ما داغدیده بودیم، امت به جای لاله 

هیزم به خانة ما، آورد ارمغانی 

 

جای غلاف شمشیر، بر روی بازویم ماند 

بر من مدال دادند، در عین جان فشانی

ادامه نوشته