هر چند پای بی رمق او توان نداشت

هر چند پای بی رمق او توان نداشت

هر چند بین قافله جانش امان نداشت

 

بار امانتی که به منزل رسانده است

چیزی کم از رسالت پیغمبران نداشت

 

جز گیسوان غرق به خون روی نیزه ها

در آتش بلا به سرش سایه بان نداشت

 

آیا به جز حوالی گودال، ساربان

راهی برای رفتن این کاروان نداشت؟

 

یک شهر چشم خیره به، بگذار بگذریم

شهری که از مروّت و غیرت نشان نداشت

ادامه نوشته

شام یعنی انتهای خستگی

شام یعنی انتهای خستگی

شهر آزار خدای خستگی

 

شام یعنی گوشه ویرانه‌ها

مدفن شمع و گل و پروانه‌ها

 

شام تسکین دل شیطان بود

زینت سر نیزه‌اش قرآن بود

 

شام یعنی وادی دشنام‌ها

سنگ باران سری از بام‌ها

 

سنگ در دستان نامردان شام

بوسه می‌زد بر سر زخم امام

ادامه نوشته

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود

پاره‌گریبان، بی سر و سامان ‌شدن بود

 

اول قرار ما دو تا قربان شدن بود

رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود

 

یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود

تقدیر پروانه از اول سوختن بود

 

یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم

با هر نخ پیراهن تو گریه کردم

 

خیلی برای کشتن تو گریه کردم

با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

ادامه نوشته

تو کوچه های زندگی، غریب و در به در

تو کوچه های زندگی، غریب و در به در

پِی شهادتم منه شکسته بال و پر

 

اگر چه بی لیاقتم ولی به روم نیار

بیا و مادری کن و یکم محل بذار

 

دلم هلاک یک نگاه مادرانته

تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانته

 

بدون زینبیه من نفس نمیکشم

تا زنده ام از عشق بی بی دست نمیکشم

 

تو رو به جون مادرت آقا دیگه بیا

نذار بازم به پا بشه غروب کربلا

ادامه نوشته

مدتی هست که انگار خبر می آید

مدتی هست که انگار خبر می آید

مبتدای خبرش شهد و شکر می آید

 

در دل ظلمت شب نیز سحر می آید

به شما چادر زهرا چه قدر می آید

 

همره آمدنت ارض و سما شکل گرفت

معنی تازه ایی از طرز دعا شکل گرفت

 

چادرت را بتکاندی و شفا شکل گرفت

بعد از آن لحن غزلخوانی ما شکل گرفت

 

خنده با گریه شد و فرضیه ها ریخت به هم

عقربه گیج شد و ثانیه ها ریخت به هم

ادامه نوشته

با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم

با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم

کیسه به دوش کوچه ی این نسل آدمیم

 

ما را نوشته اند گدایان اهل بیت

پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم

 

از لطف مادری است به ما راه داده اند

صد شکر دور سفره ی مهری فراهمیم

 

شیرینی محبت شان را چشیده ایم

با اذن فاطمه همه سلمان و محرمیم

 

اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما

عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم

ادامه نوشته

خانه فاطمه آنروز تماشايي بود

خانه فاطمه آنروز تماشايي بود

كه فضا جلوه گر از آيت زيبايي بود

 

در بهاري كه  نسيمش نفس  جبريل است

گل ناز دگري  رو به شكوفايي بود

 

خانه اي را كه خدا جلوه عصمت بخشيد

در و ديوار پر از نقش شكيبايي بود

 

تا بيايند به تبريك محمد جبريل

با ملائك همه در حاال صف آرايي بود

 

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشه خود گرم پذيرايي بود

ادامه نوشته

دوباره اشک های شوق جاری

دوباره اشک های شوق جاری

زمین و مستی و دل بی قراری

 

هوا بد جور گردیده بهاری

شده غم از همه عالم فراری

 

نشسته خنده بر لب های مولا

خدا داده است زهرایی به زهرا

 

به کوری همان که هست ابتر

دوباره آمد از فردوس کوثر

 

شده کار گدای شهر بهتر

دوباره مجتبی گشته برادر

ادامه نوشته

عالم تمام عرصه جولان زینب است

عالم تمام عرصه جولان زینب است

 صد جبرئیل گوش به فرمان زینب است

 

هرچه بلا به راه خدا میرسد نکوست

نص صریح آیه قرآن زینب است

 

 از بس دعای زینب کبری گره گشاست 

حتی حسین دست به دامان زینب است

 

  آن ما رایت گفتن در اوج غصه ها

 یک گوشه از حقیقت ایمان زینب است

 

 طوفان گریه هاست کمی دیدن حسین

  تنها دلیل چهره خندان زینب است

ادامه نوشته

با بارگاه زینب کبری چه می کنید

با بارگاه زینب کبری چه می کنید

با قلب پاره پاره زهرا چه می کنید

 

کفتارهای شوم پر از کینه از علی

گرد حریم دختر مولا چه می کنید

 

زاییده از درون کدامین تجاوزید

با اهل بیت حضرت طاها چه می کنید

 

دنیایتان خراب و قیامت خراب تر

در دادگاه ویژه فردا چه می کنید

 

ازحد گذشت جرأت وگستاخی شما

با بارگاه وگنبد خضراء چه می کنید

ادامه نوشته

ای بحر کمال گوهر آوردی

ای بحر کمال گوهر آوردی

ای کوثر وحی کوثر آوردی

 

ای نخل امید نوبر آوردی

ای ماه خجسته اختر آوردی

 

ای دخت رسول دختر آوردی

زینب؟ نه، سین دیگر آوردی

 

بر نفس رسول زیب و زین است این

سر تا به قدم همه حسین است این

 

تو وجه خدایی و تجلا او

تو روح محمدی و اعضا او

ادامه نوشته

ای دُر بحر عصمت و تقوی خوش آمدی

ای دُر بحر عصمت و تقوی خوش آمدی

روح محمد زینت بابا خوش آمدی

 

لالة سبز گلبن طاها خوش آمدی

بضعة پاک ام ابیها خوش آمدی

 

زینب کبری خوش آمدی

ام ابیها خوش آمدی

 

شیر خدا را، شیر خدا را، تو دختری

روی خدا را، روی خدا را، تو منظری

 

کرب و بلا را، کرب و بلا را، تو مادری

خون خدا را، خون خدا را، تو یاوری

ادامه نوشته

سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من

سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من

درود باد به ابنا و جدّ اطهر من

 

منم پیمبر خون خدای عزوجلّ

که وحی می دمد از نطق روح پرور من

 

مرا به تربیت حیدری کنار حسن

برای کرب و بلا پرورید مادر من

 

تنم سپر، سخنم ذوالفقار خشم علی

مصاف، بدر و احد، کوفه، شام، خیبر من

 

هماره بر گل روی عزیز زهرا بود

نگاه اول من تا نگاه آخر من

ادامه نوشته

قرعه به دل زینب کبری خورده

قرعه به دل زینب کبری خورده

مریم که شنیده ناگهان جا خورده

 

در مدح اُبُهَتَش همین یک مصرع

او شیر زن است و شیر زهرا خورده

دوباره شور در عالم به پا شد

دوباره شور در عالم به پا شد

سرای فاطمه غرق صفا شد

 

دوباره نوگلی آمد به دنیا

که دنیا در کف او هست یک جا

 

دوباره عرشیان محشر نمودند

طواف خانه ی حیدر نمودند

 

فرشته فوج فوج آید ز بالا

مَلَک باران شده در بیت مولا

 

شب نور و شب پیدایش نور

کلیم از شوق با سر آید از طور

ادامه نوشته

طبع می‌خواهد که وصف زینب کبری کند

طبع می‌خواهد که وصف زینب کبری کند

لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟

 

توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است

مرغ بی پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟

 

نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او

کی تواند خامه مدح آن ملک سیما کند؟

 

جد پاکش مصطفی، باب کبارش مرتضاست

مادرش زهرا که مدحش ایزد یکتا کند

 

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یکی

ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند

ادامه نوشته

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

 

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

 

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

 

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

 

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

ادامه نوشته

غالباً آن گذری كه خطرش بيشتر است

غالباً آن گذري كه خطرش بيشتر است

ميشود قسمت آن كه جگرش بيشتر است

 

قیمت عبد  به افتادن در سجاده ست

سنگ فرش حرم دوست زرش بيشتر است

 

خانه اي هست در اينجا كه كريم اند همه

سرِ اين كوچه اگر رهگذرش بيشتر است

 

دل ما سوخت در اين راه ولي ارزش داشت

هركه اينگونه نباشد ضررش بيشتر است

 

بي سبب نيست كه آواره ي هر دشت شديم

هر كه عاشق شود اصلاً سفرش بيشتر است

ادامه نوشته

کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود

کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود

بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود

 

گرچه دادند انبیا هر یک نشان از کربلا

کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود

 

مکتب سرخ تشیع کز غدیر آغاز شد

تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود

 

مکتب قرآن که از خون شهیدان جان گرفت

بی تحرّک هم چنان می ماند اگر زینب نبود

 

مجری احکام قرآن او بُوَد با صبر خویش

دین حق بی حکمران می ماند اگر زینب نبود

ادامه نوشته

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

 

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم

نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

 

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد

از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

 

مادرِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سرِ اين آينه معجر بكشد

 

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد

تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد

ادامه نوشته

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

 

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست

رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

 

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب

کار ما نیست شناسایی نامت زینب

 

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد

جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

 

من در اعماق خیالم، چه بگویم از تو

من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

ادامه نوشته

خدا به هیبت یک زن فرود می آید

خدا به هیبت یک زن فرود می آید

و نسل سینه زنان به وجود می آید

 

و زن اگر که توئی ما کداممان مردیم

اگر تو روح زنی زن پرست میگردیم

 

دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

برایم آیه ی توحیدی ات مسلم شد

 

در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت

به خاک پست نبودن چکید و آدم شد

 

شب تولد تو گریه بر حسینم چیست

گمان کنم که از امشب، شب محرم شد

ادامه نوشته

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

دلی که کربلائیه پر میکشه میره دمشق

 

دمشقی که تا همیشه دیدنش آرزومونه

غبار راه زائراش به چهره آبرومونه

 

اگه بپرسی  تو که عشق معنیش چیه یا که کجاست

میگم دلیه تو دمشق یا دلبری تو کربلاست

 

قصه دل زمینی نیست یه حرف آسمونیه

یه هدیه خدائیه صحبت یار جونیه

 

قصه دل همونه که روز ازل گفته شده

ز ماجرای بیدلی هردلی آشفته شده

ادامه نوشته

عیار پاکی و حُسن کمال آیینه ای

عیار پاکی و حُسن کمال آیینه ای

تو صبح صادق فجری، شکوه ایینه ای

 

د رآسمان اصالت به کهکشان مانی

گواه مریم و صبح وصال آیینه ای

 

به صبر و حلم، محمد، شجاعتت چو علیست

به زهد فاطمه مانی، مثل آیینه ای

 

تویی پیام رسان قیام عاشورا

تو مُهر صلح حسن، هم مقال آیینه ای

 

ولادت تو بود رویش صلابت و حجب

تویی طراز نجابت، جمال آیینه ای

ادامه نوشته

آیه های کوثر از تفسیر نام زینب است

آیه های کوثر از تفسیر نام زینب است

جبرئیل اندر تعجب از مقام زینب است

 

مزد اشک گریه کنهایش به دست حیدر است

چون علی فرمانده ی کلّ نظام زینب است

 

آسمان بر نوک انگشتان او اِستاده است

شرق و غرب گنبد دوار، رام زینب است

 

حضرت عباس تحت احترام زینب است

طاق ایوان ابوفاضل به نام زینب است

 

در تمام زندگانی ترک اولایی نکرد

بانوان این را بدانید این مرام زینب است

ادامه نوشته

خانۀ فاطمه آن روز تماشایی بود

خانۀ فاطمه آن روز تماشایی بود

که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود

 

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است

گل ناز دگری  رو به شکوفایی بود

 

خانه ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید

در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

 

تا بیایند به تبریک محمد جبریل

با ملائک همه در حال صف آرایی بود

 

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود

ادامه نوشته

ردیف شعرهایم بعد از این لبیک یا زینب

ردیف شعرهایم بعد از این لبیک یا زینب

که از اول همین آخر همین لبیک یا زینب

 

همیشه کُلُّنا عباسُکِ تا جان به تن دارم

که می گوید یل ام البنین لبیک یا زینب

 

محرّم یک دهه لبیک یا ارباب و می آید

از عاشورا به لب ها این طنین، لبیک یا زینب

 

مدافع هستم و روزی فدایت می شوم حتما

شعاری که شده با من عجین، لبیک یا زینب

 

نه این که من بگویم مطمئن هستم که هر منزل

بگوید روی نی سالار دین لبیک یا زینب

ادامه نوشته

آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند

آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند

با خط عشق این همه مطلب نوشته اند

 

آنان که بال گریه در آورده اند را

هم دوش انبیاءِ مقرب نوشته اند

 

این چند خط مختصر اما مفید را

هر روز خوانده اند که هر شب نوشته اند

 

تقدیر دو پیالۀ ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

 

تکلیف چشم های مرا از همان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

ادامه نوشته

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

امشب که از نسیم حضوری لبالب است

 

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

 

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

 

این جلوه جلوه‌های شبی بیکرانه است

این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است

 

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله نگهی عاشقانه است

ادامه نوشته

در واژه های شعر تو دیدم وقار را

در واژه های شعر تو دیدم وقار را

حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را

 

با تیغ خطبه فاتح صفین کوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را

 

در اوج بیکران خودت مست می کِشی

هفتاد ودو ستاره دنباله دار را

 

درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا کنید روسری وصله دار را

 

با واژه های هیزم و مسمار و شعله ها

آتش زنید مستمع بی قرار را

ادامه نوشته