اشک است به چشمانم، کان ماه نمیبینم
اشک است به چشمانم، کان ماه نمیبینم
از گلشن رخسارش، یک غنچه نمیچینم
درمانده کشیدم سر، این کاسه ی تلخ هجر
در کام خرابان شد، آن جرعه ی نوشینم
آدینه به آدینه، غمبار دو غم گردد
از غربت سنگینش، وز نامه ی ننگینم
بر او ز کجا دانم،کز من ننشیند تیر
اما به دعا خیزد، دستش نه به نفرینم
یا ربّ به سقر تازم، لیک از غم اشک یار
نگذارد دگر بندم، بر اسب گنه زینم
بسم رب الحسین