شد حُرمت بیت خدا شکسته

شد حُرمت بیت خدا شکسته

خاکم به سر، این در چرا شکسته

 

آل کسا در این سرا چو جمع اند

شد حرمت آل کسا شکسته

 

مرآت حق نماست قلب آنان

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

 

این در چو قبله گاه جبرئیل است

باب حریم کبریا شکسته

 

اینجا ملک اذن ورود گیرد

از چیست باب این سرا شکسته

ادامه نوشته

سلام من به مادری که در میان بستر است

سلام من به مادری که در میان بستر است

فضای خانه اش پر از دعا و دیده تر است

 

سلام من به مادری که حاجتش شهادت است

به دل نوا، به لب دعا، نگاه او سوی در است

 

سلام من به مادری که پهلویش شکسته است

دلش ولی شکسته تر ز گفته های حیدر است

 

سلام من به مادری که لاله های بسترش

نشان ز تازیانه ها بهانه های دختر است

 

چه مادری چه دختری چه بستر و مریضه ای

چه پهلویی چه بازویی چه غنچه ای که پر پر است

ادامه نوشته

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

در خانه بیشتر دم در میشود شلوغ

 

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

 

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

 

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

 

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

ادامه نوشته

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به میخ بگید، اینجا درِ عالم اسراره، نزن

به در بگید، کنار این لاله یه دیواره، نزن

 

بگید به آتش، نسوزون دامن بانوی منو

شعله به قلب عاشقی که پیش دلداره نزن

 

برگِ گُله صورت اون، طاقت سیلی نداره

مثل خدا یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن

 

این در عرشم که نبود، جای لگدهای تو نیست

شش ماهه زهرا تو دلش اسم خدا داره، نزن

 

برگه‌ی اثبات فدک، نیست توی دستش به خدا

تنها توی دستای اون گوشه‌ی دستاره، نزن

ادامه نوشته

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم

من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم

راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو نباشم چه کنم؟

ادامه نوشته

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

 

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

 

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

 

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

 

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

ادامه نوشته

تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد

تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد

تا به کی آواره در صحراست یا زهرامدد

 

تا به کی خیمه نشین آستان غیبت است

شیعه را این غصه غم افزاست یا زهرا مدد

 

ماجرای غیبت از مولای ما آغاز شد

این همان غمهای عاشوراست یا زهرا مدد

 

قصه ی سرداب هم از بیت الاحزان شد شروع

جای این ویرانه در دلهاست یا زهرا مدد

 

قصه ی غصب فدک پایان یک سیلی نبود

آری این ارثیه ی طاهاست یا زهرا مدد

ادامه نوشته

خیبر و بدر و حنین است و احد، در پس در

خیبر و بدر و حنین است و احد، در پس در

که در این رزم شده حضرت زهرا، حیدر

 

یک نفر مرد در آن کوچه نزد فریادی

آتش کینه مزن بر حرم پیغمبر

 

ریسمان و گلوی شیر خدا، واویلا

چه کند فاطمه با غربت مرد خیبر

 

فضه اش داد کمک تا که زجا برخیزد

کس ندانست چسان خورده زمین این مادر

 

حرف گیسوش به هم ریخته این عالم را

وای اگر دست برد فاطمه سوی معجر

ادامه نوشته

دلم از روضه های فاطمیه

دلم از روضه های فاطمیه

گرفته در هوای فاطمیه

 

بیا ای التیام روی نیلی

بیا صاحب عزای فاطمیه

 

بیا از جاده های بی نشانی

بیا ای آفتاب آسمانی

 

بیا، شب های دلگیری ست آقا

بیا که روضه ی مادر بخوانی

 

نگاهی شعله ور، ای وای مادر

هجومی بی خبر، ای وای مادر

ادامه نوشته

دردا که پیر گشتم، در موسم جوانی

دردا که پیر گشتم، در موسم جوانی 

این موسم جوانی، این قامت کمانی

 

گردون به خون نشیند، چشم کسی نبیند 

ابر سیاه سیلی، بر حُسن آسمانی 

 

وقتی که باغ می سوخت، بلبل به گریه می گفت

آتش زدن ندارد، باغی که شد خزانی 

 

ما داغدیده بودیم، امت به جای لاله 

هیزم به خانة ما، آورد ارمغانی 

 

جای غلاف شمشیر، بر روی بازویم ماند 

بر من مدال دادند، در عین جان فشانی

ادامه نوشته

می نویسم به چشم تر مادر

می نویسم به چشم تر مادر

می نویسم به روی در مادر

 

با همین پاره ی جگر مادر

سوختم از سکوت اگر مادر

 

می نویسم مرا ببر مادر

خواهرم نام ِ مادر آورده

 

چادر گریه آور آورده

غم من باز هم سرآورده

 

کوچه دادِ مرا در آورده

باز رفتم به آن گذر مادر

ادامه نوشته

خزان رسید و به گلزار من شرار انداخت

خزان رسید و به گلزار من شرار انداخت

رسید هیزم و آتش به شاخسار انداخت

 

دَری که ساختم آخر به من خیانت کرد

گرفت آتش خود را به روی یار انداخت

 

میان معرکه سلمان خداش خیر دهد

دوید و زود عبا را رویِ نگار انداخت

 

خودم ز سینه ی او میخ را در آوردم

ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت

 

عقب کشید و به دیوار خورد و در پیچید

شیار در به روی پهلویش شیار انداخت

ادامه نوشته

نفسم بند آمد و چشمم، خیره بر مادر جوانم بود

نفسم بند آمد و چشمم، خیره بر مادر جوانم بود

کوچه باریک و تنگ و تاریک است، غنچه بر شاخه در خزانم بود

 

چشم مادر به چشم من افتاد، از خجالت نفس نفس میزد

ناگهان دیدم از نفس افتاد، خاک این کوچه از چه پس میزد

 

رد خون بین کوچه تا دیدم، فکر کردم که مادرم مرده است

بین گریه صدا زدم مادر، لیک دیدم که لاله پژمردست

 

چشمهایش به روی من وا شد، گفت آهسته با صدای نحیف

کمکم کن که پا شوم ز زمین، شانه هایت اگرچه هست ضعیف

 

یا علی گفتم و کمک کردم، دست مادر به شانه هایم خورد

زیر بار غمش شکسته شدم، آه، آتش چو بر سرایم خورد

ادامه نوشته

کنیز هات نشستند و مو پریشانند

کنیز هات نشستند و مو پریشانند

نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

 

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را

بگو نمیروی و روبه راه کن ما را

 

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن

تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

 

چگونه گریه برای نماندنت نکنم

بگو چکار کنم که کفن تنت نکنم

 

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن

تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

ادامه نوشته

بی تو این شب، شبِ غم بار مرا می بیند

بی تو این شب، شبِ غم بار مرا می بیند

درد، این درد چه بسیار مرا می بیند

جز تو یک شهر دلِ آزار مرا می بیند

چشمت انگار که این بار مرا می بیند

ولی انگار نه انگار مرا می بیند

ادامه نوشته

اَمون بدین به مادرم، كه حیدرو خبركنه

اَمون بدین به مادرم، كه حیدرو خبر كنه

تا كه بیاد به پشت در، چادرشو به سر كنه

 

یه كم آروم در بزنید، حسین یه گوشه خوابیده

به پدرم چیكار دارید، مگه كسی بدی دیده

 

غصه نخور داداش حسن، اینها عیادت اُمدند

وصیت پیمبرِ، بهر رفاقت اُمدند

 

لگد كسی نمی زنه، محل وحیِ خونمون

یادش نرفته هیچ كسی، حرمت ما و جدمون

 

این بوی اسفند ِ داداش، نه بوی دود و آتیشه

واسه سلامتی مادر، داره شعله می كشه

ادامه نوشته

در التماس اشک چشمانم

در التماس اشکِ چَشمانم

گریه می بارد از مَشکِ چَشمانم

 

در عظیمُ العزای مادر سادات

می چکد خون از دل و اشکِ چَشمانم

بعد از سقیفه، پاک غرورم شکسته شد

بعد از سقیفه، پاک غرورم شکسته شد

دستم به کوچه،پیش نگاه تو بسته شد

 

در انتظار غنچهٔ نارسته بودم و

دیدم چگونه غنچهٔ نارسته رسته شد

 

مُردم هزار بار و خدا زنده ام گذاشت

روزیکه راه کوچه به روی تو بسته شد

 

جان علی دگر تو علی را بهم نریز

قلبم از این سکوتِ پر از درد خسته شد

 

طرز نفس نفس زدنت میکشد مرا

افتادی و امامِ تو از پانشسته شد

ادامه نوشته

بیمارم و به سر زده سودای مرگ را

بیمارم و به سر زده سودای مرگ را

دارم به هر نماز تمنای مرگ را

 

لب بست از ترنم آمین که زینبم

در گریه ام شنید تقاضای مرگ را

 

من میزنم نفس نفس از درد و بشنوم

در هر نفس صدای قدم های مرگ را

 

سیلی و تازیانه و ضرب لگد، زدند

بر دفتر حیات من امضای مرگ را

 

سخت است دوری تو برایم ولی علی

خواهم به درد خویش مداوای مرگ را

ادامه نوشته

پیش چشم تری که باز شده

پیش چشم تری که باز شده

وسط معبری که باز شده

 

با اشاره پری که باز شده

میخورد به دری که باز شده

 

وای اگر که لگد، به کار آید

ضربه پای بد، به کار آید

 

حوریه بود و هیزم و آتش

چشم بی خیِر مردم و آتش

 

چادری در تلاطم و آتش

بود در آن میان گم و آتش

ادامه نوشته

پیرهن مشکی مهیا کن، ماجراها در ره است

پیرهن مشکی مهیا کن، ماجراها در ره است

نرم نرمک ماجرای کوچه و دیوار و درها در ره است

 

ماجرای میخ در، ماجرای سیلی و اشک حسن

ناله های محسنم وا محسنم ها در ره است

اشك از چشم ترم افتاد، دستم بسته بود

اشك از چشم ترم افتاد، دستم بسته بود

پیش چشمم همسرم افتاد، دستم بسته بود

 

صبر كردم صبر كردم صبر كردم وا نشد

آتش كین در حرم افتاد، دستم بسته بود

 

قهرمان جنگ ها بودم، اگر در كوچه ها

پیش مردم پیكرم افتاد، دستم بسته بود

 

كینه ها كه گُر بگیر زود دعوا مى شود

یاد فتح خیبرم افتاد ،دستم بسته بود

 

خنجرش را از شیار در فرو مى كرد هِى

پشت در نیلوفرم افتاد ،دستم بسته بود

ادامه نوشته

ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد

ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد

بین گذر با دیده های تر زمین خورد

 

زهرا و حیدر آیینه بودند، هم را

زهرا زمین که خورد، پس حیدر زمین خورد

 

در سر وقار مرتضی را با خودش داشت

بد شد میان جمعیت با سر زمین خورد

 

اهل زِنا که صحبت از دینِ خدا کرد

هم حرمت محراب، هم منبر زمین خورد

 

می گفت اگر صدیقه ای، شاهد بیاور

چه طعنه ها از مردمِ این سرزمین خورد

ادامه نوشته

ز بس که چشم تو تصویر تار میگیرد

ز بس که چشم تو تصویر تار میگیرد

تمام آیینه ها را غبار می گیرد

 

سرت چه آمده وقت کشیدن جارو

همیشه فضّه تو را از کنار میگیرد

 

چه زحمتی شده این گندم آسیا کردن

چه زود پهلوی تو حین کار میگیرد

 

به روی گونه تو سیب قرمزی هر شب

ز چشم های ترم اختیار میگیرد

 

لباس های تو را دید و گفت زینب باز

چقدر مادرم آب انار میگیرد

ادامه نوشته

دود بود و دود بود و دود بود

دود بود و دود بود و دود بود

گل ميان آتش نمرود بود

 

شعله مي پيچيد برگرد بهار

خون دل مي خورد تيغ ذوالفقار

 

يك طرف گلبرگ اما بي سپر

يك طرف ديوار بود و ميخ در

 

ميخ ياد صحبت جبريل بود

شاهد هر رخصت جبريل بود

 

قلب آهن را محبت نرم كرد

ميخ از چشمان زينب شرم كرد

ادامه نوشته

بي نام تو زهرا، گره اي وا شدني نيست

بي نام تو زهرا، گره اي وا شدني نيست

هرگز نفسي،بي تو مسيحا شدني نيست

 

بوسه به گل دست تو معراج رسول است

فرزند كسي ام ابيها شدني نيست

 

اصلا چه نيازي به پسر داشت پيمبر

نسل نبوي جز به تو احيا شدني نيست

 

سلمان كه مريد قدمت بود هميشه

فهميد كه بي اذن تو آقا شدني نيست

 

خورشيد،زياديست به هر جا كه تو باشي

مانند تو هر نور كه زهرا شدني نيست

ادامه نوشته

وقتی بهار یاس ندارد بهار نیست

وقتی بهار یاس ندارد بهار نیست

دیگر برای شادیتان اعتبار نیست

 

فهمیدم از سه آیه ی کوثر که در زمین

اصلا وفا به اهل وفا بر قرار نیست

 

بیت البکاء فاطمه بیت الغزل شده

یعنی که شعر غصّه بدون غبار نیست

 

بر خانه ای که سرور جبریل در زند

جای ورود لشکر بی عار خار نیست

 

مردان نگو که لایق این واژه نیستند

آنان که عهدشان به علی استوار نیست

ادامه نوشته

ا، اى مادر مظلومه ى ما حضرت زهرا

ا، اى مادر مظلومه ى ما حضرت زهرا

ب، بانوی علی بابِ دعا حضرت زهرا

 

پ، پيوسته تو را مدح کند احمد مختار

ت، تابنده ترين نورِ خدا حضرت زهرا

 

ث، ثابت قدم اندر ره مولاى جنانى

ج، جان داده ى از جور و جفا حضرت زهرا

 

چ، چون در ره مولا ز خود همواره گذشتی

ح، حيدر شده مديون شما حضرت زهرا

 

خ، خاکِ قدمت سرمه ی چشمانِ شَهان است

د، در نزد خدا بابِ عطا حضرت زهرا

ادامه نوشته

چه شده بعد صفر ماه محرم شده بود

چه شده بعد صفر ماه محرم شده بود

کوچه بن بست، نفس تنگ، هوا سم شده بود

 

گرگ و میش است هوا کوچه پر از گرگ شده

روز با شب بنویسید که توأم شده بود

 

مادری با پسر خویش نمیشد تسلیم

پشت یک پرده علی باز مجسم شده بود

 

خاطری در وسط کوچه مشوّش میشد

پنجه ای بین هوا بود و مصمّم شده بود

 

پنجه ای بین هوا بود که یک سیلی شد

فرصتی بود که اینگونه فراهم شده بود

ادامه نوشته

قصه ی کوچه ی باریک، سرش معلوم است

قصه ی کوچه ی باریک، سرش معلوم است

حرف کوچه که بیاید، خطرش معلوم است

 

خوب پیداست زمین خورده کسی در کوچه

جای زانو زدن رهگذرش معلوم است

 

این زمین خورده زنی بوده جوان، تقریبا"

رد پای پسری دور و برش معلوم است

 

یک نفر مرد، نه، نامرد از اینجا رفته

این مغیره که برایم هنرش معلوم است

 

خبر آمد که به یک ضربه زمین افتاده

فاطمه رفتنی است از خبرش معلوم است

ادامه نوشته