این دل شده بی قرار تو معصومه
این دل شده بی قرار تو معصومه
پر زد به سوی دیار تو معصومه
دیدم همه جا عطر رضا پیچیده
در لحظه احتضار تو معصومه
بر سینه خود داغ برادر دارد
در سر هوس دیدن دلبر دارد
افسوس که تا حوالی قم آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد
زخمی به جگر داشت وَ در تب می سوخت
از دوری دلبرش مرتب می سوخت
بسم رب الحسین