این دل شده بی قرار تو معصومه

پر زد به سوی دیار تو معصومه

 

دیدم همه جا عطر رضا پیچیده

در لحظه احتضار تو معصومه

 

بر سینه خود داغ برادر دارد

در سر هوس دیدن دلبر دارد

 

افسوس که تا حوالی قم آمد

دیگر نتوانست قدم بردارد

 

زخمی به جگر داشت وَ در تب می سوخت

از دوری دلبرش مرتب می سوخت

 

هر جا که سرِ درد دلش وا می شد

می گفت، امان از دل زینب، می سوخت

 

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد

تا سِـیر کند دور و برش را، وا کرد

 

نومید ز دیدن برادر گشت و

با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد

 

آمد ز مدینه تا که در قم باشد

در مملکت امام هشتم باشد

 

شاید که خدا نخواست تا مرقد او

مانند مزار فاطمه گُم باشد

 

شاعر : محمود مربوبی

منبع : غریب مادر (شعر آیینی)