باز کن در، منم منم یارب

باز کن در، منم منم یارب

عبد آلوده دامنم یارب

 

دلم آلوده است و با این حال

حرف دل با تو می زنم یارب

 

بهترین میزبان تو هستی تو

بدترین میهمان منم یارب

 

با تو پیوند دوستی بستم

گر چه با خویش دشمنم یارب

 

گر چه صدبار توبه بشکستم

باز هم توبه می کنم یارب

ادامه نوشته

نازم به این خدا که گنه‎کار می‎خرد

نازم به این خدا که گنه‎کار می‎خرد

هر روزه‎دار را، دم افطارمی‎خرد

 

با آبروی رفته به مهمانی آمده‎ام

 هر بار آبروی مرا یار می‎خرد

 

یک لحظه هم کنار نَزَد پرده‎ی مرا

 با احترام، حضرت ستّار می‎خرد

 

من رویِ آمدن به ضیافت نداشتم

 امّا دلم خوش است که غفّار می‎خرد

 

اشک روان ز گوشه‎ی چشمم که می‎چکد

بار گناه او به شب تار می خرد

ادامه نوشته

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشيدی

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشيدی

باز با لطف فروان همه را بخشيدی

 

ابر وقتی كه ببارد همه جا می بارد

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدی

 

گفته بودند به ما سخت نمي گيري تو

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدی

 

يک نفر توبه كند با همه خو می گيری

يک نفر گشت پشيمان همه را بخشيدی

 

پس گنهكاری امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم، آن همه را بخشيدی

ادامه نوشته

وقتی هلال ماه خدا آشکار شد

وقتی هلال ماه خدا آشکار شد

ماه خدا، امام زمان روزه دار شد

 

طوبای خیر و برکت شعبان به گل نشست

قرآن شکوفه داد و زمان بهار شد

 

ماه ضیافت است بیایید بندگان

امروز سمت بنده خدا بیقرار شد

 

فرمود مصطفی که در این ماه بندگی

شیطان به دست حضرت رحمان مهار شد

 

دست کریم، در رمضان عبد می خرد

سی روز روزه ضامنت از دست نار شد

ادامه نوشته

میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو

میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو

گشتم و پیدا نکردم مهربانی مثل تو

 

شرمسارم در مسیرت یا صراطَ المستقیم

کج مداری کرده ام با ساربانی مثل تو

 

زیر چتر این و آن رفتم نفهمیدم دریغ

داشتم روی سر خود سایبانی مثل تو

 

هرچه پل پشت سرم بوده است من کردم خراب

دورماندم، دور، ازکهف امانی مثل تو

 

خواستم حال مناجاتی و یک شب هم نشد

قدر نشناسم که دارم هم زبانی مثل تو

ادامه نوشته

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

 

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

 

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

 

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم بِرهانید فقط

 

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

ادامه نوشته

یا عَظیمَ المَن، گناه آورده ام

یا عَظیمَ المَن، گناه آورده ام

غافر التَوب، اشتباه آورده ام

 

لا تُؤدِّبنی، خودم شرمنده ام

تازه قلبم را به راه آورده ام

 

عُدّتی فی کُربَتی، دلخسته ام

من جوانیِ تباه آورده ام

 

صاحِبی فی شِدّتی، من را مران

رو به سوی بار اله آورده ام

 

أینَ عَفوُک؟ أینَ سِترُک؟ یا جَمیل

نامه ای غرق گناه آورده ام

ادامه نوشته

سفره آماده، سر سفره گدا آماده

سفره آماده، سر سفره گدا آماده

کرم آماده من آماده خدا اماده

 

این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده

 

اینکه اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد، نشوم بهر دعا آماده

 

گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده

 

دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده دل آماده دوا آماده

ادامه نوشته

ما که حالا چنین زمین گیریم

ما که حالا چنین زمین گیریم

روزگاری در آسمان بودیم

 

پر پروازمان که وا می شد

می پریدیم و بی نشان بودیم

 

خوب بودیم و خوب می دیدیم

پاک بودیم و پاک می رفتیم

 

متدیّن بدون بار گناه

زیر خروار خاک می رفتیم

 

همه در زیر سایه ی قرآن

همه مشغول زندگی بودیم

ادامه نوشته

خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم

خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم

مدافع حرم عمه جانشان باشم

 

خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال

شعاعی از قمر خاندانشان باشم

 

نبرده رنج، چه گنجی به من عطا گشته

همین که کلب در آستانشان باشم

 

خدای، روزی من را چنین مقدر کرد

که ریزه خوار شب و روز خانشان باشم

 

میان باغ، مرا میل غنچه گشتن نیست

خوشم که خار گل بوستانشان باشم

ادامه نوشته

این کیست که بهشت شده رو نمای او

این کیست که بهشت شده رو نمای او

قصری هزار آینه شد سرسرای او

 

آمیخته به عصمت و توحید و معرفت

زرّینه خشت محکم اول بنای او

 

بانوی ماهتاب دمیده است تا فقط

هنگام خواب قصه بگوید برای او

 

سمت نگاه مشرقی اش صبح دائم است

خورشید سالهاست نشسته به پای او

 

عطر هزار باغچه گل در ترنّمش

شهر بهار ساکن سبز هوای او

ادامه نوشته

بر طاق جنّان حك شده سیمای رقیه

بر طاق جنّان حك شده سیمای رقیه

خورشید كمی از رخ زیبای رقیه

 

مهتاب كه شب ها دل عالم برباید

یك نور ز رخسارِ دل آرای رقیه

 

دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است

چون منتظرِ بخشش فردای رقیه

 

گر هر دو جهان ابر شوند اشك بریزند

یك قطره ز هر آبله ی پای رقیه

 

من كس نگذارم به دلم پای گذارد

زیرا كه حریم دلِ من جای رقیه

ادامه نوشته

حتى اگر نبخشد، این چشم تر می ارزد

حتى اگر نبخشد، این چشم تر می ارزد

این دور هم نشینى، وقت سحر می ارزد

 

جاى گدا نشستن در خانه ى کرم نیست

هروقت می نشیند در پشت در می ارزد

 

گریه م گرفت و دیدم دست مرا گرفتند

پیش کریم خیلى خون جگر می ارزد

 

منکه توقع قرب از هیچکس ندارم

اصلا همینکه هستم این دوروبر می ارزد

 

چون طفل خانه برگشت او را بغل بگیرند

پس گم شدن براى مهر پدر می ارزد

ادامه نوشته

امشب شب تولد طفلی پری پر است

امشب شب تولد طفلی پری پر است

امشب شب نتیجه و مزد پیمبر است

 

بر روی دوش زینت دوش نبی گلی

رویید و عالم از نفحاتش معطر است

 

در نیمه ی شبی که حسین است بی قرار

ماما به خنده گفت به ارباب، دختر است

 

از رحمت خداست که کوثر عطا شده

میلاد کوثری ز حسین بن کوثر است

 

امشب رقیه در مثل انگار فاطمه ست

امشب خود حسین به جای پیمبر است

ادامه نوشته

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

 

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است

گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

 

من کجا محفل ذکر سحر دل شدگان

سبب از چیست که حق اهل بکاء کرده مرا

 

از خرابی گنه کیست نجاتم داده

آشنای حرم عشق خدا کرده مرا

 

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده

سائل نیمه شب خوان عطا کرده مرا

ادامه نوشته

کنار پنجره ی انتظار بنشینم

کنار پنجره ی انتظار بنشینم

که شاید از تو خبر آید و رخت بینم

 

من از تمامی گل های باغ سبز دلم

همیشه یک سبد از نرگس تو می چینم

 

اگر سوال بپرسند ز مذهبم گویم

که عشق مهدی صاحب زمان بود دینم

 

چه سرّی است چه رازی است بین دل ها که

غروب جمعه ی هر هفته سرد و غمگینم

 

به جز تو با چه کسی درد دل کنم گویم

که از خطا و گناهان چقدر سنگینم

ادامه نوشته

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد

 

بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی

حدیث غیبت یار تو مختصر گردد

 

بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد

 

بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک

که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد

 

بخوان دعای فرج را که یار می آید

اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد

ادامه نوشته