کنار پنجره ی انتظار بنشینم
کنار پنجره ی انتظار بنشینم
که شاید از تو خبر آید و رخت بینم
من از تمامی گل های باغ سبز دلم
همیشه یک سبد از نرگس تو می چینم
اگر سوال بپرسند ز مذهبم گویم
که عشق مهدی صاحب زمان بود دینم
چه سرّی است چه رازی است بین دل ها که
غروب جمعه ی هر هفته سرد و غمگینم
به جز تو با چه کسی درد دل کنم گویم
که از خطا و گناهان چقدر سنگینم
بیا که بی تو شب غصه ها سحر نشود
بیا که آمدن توست رمز تسکینم
میان هر تپش قلبم این نماهنگ است
بیا که زندگی بی حضور تو ننگ است
شاعر : علی اکبر حائری
منبع : سایت صِدق
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۳/۰۷ ساعت 12:38 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین