ا، اى حرمت جنت الاعلاى ما

 ا، اى حرمت جنت الاعلاى ما

ب، بحر کرم زاده ى خيرالنساء

 

پ، پادشهان را شده اى نور عين

ت، تا به ابد بر همگان رهنما

 

ث، ثروت عالم نگهت باد و بس

ج، جان جوادت نگهى کن به ما

 

چ، چشم و چراغم شده ايوانتان

ح، حُرمت ما باشد از آنجا رضا

 

خ، خاک درت را که به چشمم زدم

د، ديده ز آن تحفه بگيرد جلا

ادامه نوشته

جبریل شدم بال و پرم را بدهم

جبریل شدم بال و پرم را بدهم

خرجیِ مسیر سفرم را بدهم

 

با پایِ پیاده ام به راه افتادم

تا حق دلِ در به درم را بدهم

 

امروز اگر طی شد و عاشق نشدم

فردا چه جواب پدرم را بدهم

 

ای عشق بیا به پای من نیز بپیچ

فرصت نده اصلاً نظرم را بدهم

 

گیسوی پریشان مرا بافته اند

سهمیه جاروی حرم را بدهم

ادامه نوشته

کبوترم هوایی شدم بین عجب گدایی شدم

کبوترم هوایی شدم بین عجب گدایی شدم

دعای مادرم بوده که منم امام رضایی شدم

 

پنجره فولاد تو دوای هرچی درده

کسی ندیدم اینجا که نا امید برگرده

 

میبینم عاشقای تو رو اشک های زائرای تو رو

آرزومه منم بپوشم لباس خادم های تو رو

 

خاطره های خوبم تو حرم سلطانه

پرچم زیبات آقا تاج سر ایرانه

 

سلام من به مشهد تو مثل بهشته مرقد تو

کبوتر دلم میچرخه همیشه دور گنبد تو

ادامه نوشته

مرغم که در حرم چمنی دارم از قدیم

مرغم که در حرم چمنی دارم از قدیم

پروانه‌ام که سوختنی دارم از قدیم

 

دل تا مقیم گوشه‌ی باب‌الجواد شد

از یاد بُرد که قَرَنی دارم از قدیم

 

از کُنیه‌ی ابالحسنت خوانده‌ام رضا

من رزق و روزیِ حسنی دارم از قدیم

 

دلخوش مرا به آبیِ فیروزه‌ای مکن

من میل سرخیِ یمنی دارم از قدیم

 

مادر مرا به دست رئوفت سپرده است

صد شکر، بیمه‌ی بدنی دارم از قدیم

ادامه نوشته

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم

احساس وصل حق به جوار تو می کنم

 

در بین خلق از همه با آبروترم

چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم

 

یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود

با هر قدم که رو بدیار تو می کنم

 

با اشک خجلت آمده ام در حریم تو

این است گوهری که نثار تو می کنم

 

بر یازده امام چو دلتنگ می شوم

می آیم و طواف مزار تو می کنم

ادامه نوشته

صد بحر کرم از تو و یک چشم تر از من

صد بحر کرم از تو و یک چشم تر از من

لطفی کن و این خون جگر را بخر از من

 

خاموشی آتش بود از مرحمت ابر

باران کرم از تو کوه شرر از من

 

در کوی تو زوار گنهکار زیادند

اما نبود هیچ کس آلوده تر از من

 

من از نظر افتاده و تو چشم خدایی

ای چشم خداوند مپوشان نظر از من

 

تن خسته و کوه گنهم بر سر دوش است

این کوه گنه سخت شکسته کمر از من

ادامه نوشته

به نام قبله ی ایرانیان، به نام حرم

به نام قبله ی ایرانیان، به نام حرم

به نام خادم و جاروکش و غلام حرم

 

به نام پنجره فولاد و لطف بسیارش

به نام این همه خیر علی الدوام حرم

 

به نام هر که حسادت کند به اقبال

کبوتران بهشتی روی بام حرم

 

کسی نبود که ما را دهد پناه اما

هزار مرتبه قربان این مرام حرم

 

فدای میکده ما تمام میکده ها

هزار سال گذشت و پُر است جام حرم

ادامه نوشته

عشق، درد است ولی درد به این خوبی، نیست

عشق، درد است ولی درد به این خوبی، نیست

بر سرم هرچه که آورد به این خوبی نیست

 

در حق یار اگر هرچه بدی کردم، باز

گفت، برگرد که نامرد به این خوبی، نیست

 

فرشهای حرمش را بتکان سرمه بگیر

که تنفّس وسط گرد به این خوبی نیست

 

گنبدی دارد و خورشید خودش می داند

هر قَدَر هم که شود زرد، به این خوبی نیست

 

با هزار و یکمین ذکر به من ثابت شد

در عددها عدد فرد به این خوبی نیست

ادامه نوشته

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد

در این حرم اما به خواهر بستگی دارد

 

وصل‌ است آب ناب سقاخانه بر جنت

یعنی شفا این‌جا به کوثر بستگی دارد

 

از مرکز ایران به پایین، دادن حاجت

حتما به تأیید برادر بستگی دارد

 

از بین هر باری که می‌آیی حرم با اشک

گاهی فقط به دیده‌ی تر بستگی دارد

 

از سر به زیری سربلندت می‌کند، تنها

آقایی عالم به یک سر بستگی دارد

ادامه نوشته

حرم موسی الرضا چون باغ جنت دیدنی است

حرم موسی الرضا چون باغ جنت دیدنی است

عطر زهرا دارد و گل بوئیدنی است

 

تا ز عمرت فرصتی باشد به پابوسش برو

حاصل این بذر در فردای محشر چیدنی است

ای آن كه حریم تو پر از آیه ی نور است

ای آن كه حریم تو پر از آیه ی نور است

نومیدی و درگاه تو  از عشق به دور است

 

اینجاست تجلی كده ی شمس ِ هدایت

یا مبهط انوار خداوند غفور است

 

ای پاك تر از پاكی و ای نور علی نور

هر جا كه قدمگاه تو باشد وادی طور است

 

ای پنجره ی پاك تو در پنجه ی اخلاص

دریاب دلی را كه تمنای حضور است

 

فردا كه خجالت زده هر نامه سیاهی

از شرم شود آب اگر سنگ صبور است

ادامه نوشته

تمام دلخوشی من میان این حرم است

تمام دلخوشی من میان این حرم است

که بهر من به خدا با صفاتر است

 

برای من که غریبم کمی تو دانه بریز

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

هوای گریه پایین پیاتان کرده است

 

و گیوه های مرا ردٌ پای غمگینت

مسافر سحر کوچه هایتان کرده است

 

خداش خیر دهد آن کسی که بال مرا

کبوتر حرم با صفایتان کرده است

 

چگونه لطف نداری به این دو چشمی که

کنار پنجره هایت صدایتان کرده است

 

چگونه از تو نگیرم نجات فردا را

خدا برای همین ها سوایتان کرده است

ادامه نوشته

از داغ زَهر پیکرم آتش گرفته است

از داغ زَهر پیکرم آتش گرفته است

گوئی تمام بسترم آتش گرفته است

 

تر می کند لبان مرا کودکم ولی

از تشنگی، لب ترم، آتش گرفته است

 

پا می کشم به خاک و نفس می زنم ز درد

جانم ز آه آخرم آتش گرفته است

 

اینجا کبوتران به غمم گریه می کنند

از بال و پر زدن، پرم آتش گرفته است

 

پیچیداه ام به خویش و دل چاک چاک من

با ناله های مادرم آتش گرفته است

ادامه نوشته

عمریه چشامو دریا می کنم

عمریه چشامو دریا می کنم

دلمو دوباره پیدا می کنم

 

مثه کفتراش بازم پر می شکم

خودم تو زائراش جا می کنم

 

انگاری دوباره کربلا می رم

تا که پابوس امام رضا می رم

ادامه نوشته

روزی که خاک صحن رضا آفریده شد

روزی که خاک صحن رضا آفریده شد

مهر سجود اهل سما آفریده شد

 

خورشید از میان ضریحش طلوع کرد

بر گنبدش رسید و طلا آفریده شد

 

آوای آسمانی نقاره خانه اش

پیچید در هوا و صدا آفریده شد

ادامه نوشته

ای بوسه گاه خیل ملک آستانه ات

ای بوسه گاه خیل ملک آستانه ات

وی داده کعبه تکیه به دیوار خانه ات

 

مژگان توست تیر محبت که هر دلی

از ابتدای خلقت دل شد نشانه ات

 

نازم به لطف و مرحمت و رأفتت که هست

حتی به حشر، بار غم ما به شانه ات

ادامه نوشته

آن لحظه ای که امام ثامن کرم دهد

آن لحظه ای که امام ثامن کرم دهد

دنیا و آخرت دهد آن را که کم دهد

 

فرمود همه حاجات شود روا

هرکس مرا به جان جوادم قسم دهد

دیشب پرِ من كبوتر بامت شد

دیشب پرِ من كبوتر بامت شد

 آهوی بیابانی من رامت شد

 حالا دلِ من پیمبر نامت شد

 از معجزه ی درخت بادامت شد

امروز اگر مریض درمان توام

ادامه نوشته

آسمان زیر پرت بود و زمین افتادی

آسمان زیر پرت بود و زمین افتادی

یک عبا روی سرت بود زمین افتادی

 

نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید

نه کسی دور و بَرَت بود زمین افتادی

 

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی

مادرت در نظرت بود زمین افتادی

ادامه نوشته

آمد از راه و کشید آرام عبا روی سرش

آمد از راه و کشید آرام عبا روی سرش

یعنی امروزست روز ناله های آخرش

 

هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلو گرفت

می کشد خود را به سوی خانه مثل مادرش

 

روی خاکِ کوچه دنبالش اگر دقت کنی

بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش

ادامه نوشته

در خاک می پیچد تنش را مرد غربت

در خاک می پیچد تنش را مرد غربت

دارد در این حالت تماشا مرد غربت

 

باید تماشا کرد و خون از چشم بارید

دریا به دریا همنوا با مرد غربت

 

هرم نفس هایش پر از تاثیر زهر است

در آتش افتاده است گویا مرد غربت

ادامه نوشته

هرچند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

هرچند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز، عزیز خدا نیفت

 

می ترسم آن که در برزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

 

کوچه به آل فاطمه خیری نداشت

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت

ادامه نوشته

گرچه از زهر جفا دل پرشرر دارد رضا

گرچه از زهر جفا دل پرشرر دارد رضا

آتشى در دل ز هجران پسر دارد رضا

 

در ميان حجره در بسته مى پيچد به خود

ديدگان بى فروغش را پدر دارد رضا

 

تا بيايد از مدينه نور چشمانش تقى

انتظار ديدن نور بصر دارد رضا

ادامه نوشته

خراسان می دهد بوی مدینه

خراسان می دهد بوی مدینه

خراسان کوه غم دارد به سینه

 

خراسان را سراسر غم گرفته

در و دیوار آن ماتم گرفته

 

خراسان، کو امام مهربانت؟

چه کردی با گرامی میهمانت؟

ادامه نوشته

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز

کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

 

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر

منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

 

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود

جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز

ادامه نوشته

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان

بی گريه هم گرفت دعاهایِ آهوان

 

آهو زياد محضر معشوق می رود

پس وصلمان كنيد به پاهیِ آهوان

 

يک عده ای شدند گدا كلبِ كهف را

ما نيز می شويم گداهایِ آهوان

ادامه نوشته

حالا که نیامدم دمت را بفرست

حالا که نیامدم دمت را بفرست

من نیستم آنجا کرمت را بفرست

 

گفتم که مریضم و دوا می خواهم

پس گرد و غبار حرمت را بفرست

 

شاعر : علی اکبر لطیفیان

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم

 

نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

 

نگاهم روبروی تو، بلاتکلیف می ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

ادامه نوشته

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
كنار سقاخونت، با زائرات بشینم


سقاخونت آقاجون، به یاد مشك سقاست
اونجا فقط برای شادی قلب زهراست


یه كفتر غریبم، تو صحن سقاخونه

بیا بده با دستت، لقمه و آب و دونه

ادامه نوشته