عشق، درد است ولی درد به این خوبی، نیست

بر سرم هرچه که آورد به این خوبی نیست

 

در حق یار اگر هرچه بدی کردم، باز

گفت، برگرد که نامرد به این خوبی، نیست

 

فرشهای حرمش را بتکان سرمه بگیر

که تنفّس وسط گرد به این خوبی نیست

 

گنبدی دارد و خورشید خودش می داند

هر قَدَر هم که شود زرد، به این خوبی نیست

 

با هزار و یکمین ذکر به من ثابت شد

در عددها عدد فرد به این خوبی نیست

 

اصفهان آمدم و گفت به مشهد برگرد

هیچ جا گفتنِ برگرد، به این خوبی نیست

 

شاعر : محسن ناصحی

منبع : وبلاگ کاش ان اشاره هات..