جمعِمان جمع كه تا نقش خيالی بزنيم
جمعِمان جمع كه تا نقش خيالی بزنيم
كوچه باغی برويم و پر و بالی بزنيم
پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنيم
جمعمان جمع بياييد كه فالی بزنيم
شاهِ شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
بگذاريد از اين فاصله بويی بكشيم
در ِخُم را بگشاييم و سبويی بكشيم
تيغ ابروی كجش را به گلويی بكشيم
صد و سی و سه نفس نعره ی هويی بكشيم
بسم رب الحسین