در آسمان چشمت پر می زنم شب و روز
در آسمان چشمت پر می زنم شب و روز
تا عشق بی کرانت پر می زنم شب و روز
بر طاق ابروی تو همواره در سجودم
می دانم از تو دارم سرمایه ی وجودم
بی تو می محبت یک لفظ تارسا بود
خلقت بدون عباس گوییکه ناروا بود
خال لب تو باشد مقصود من و مقصد من
عشق تو گشته نور این چهره ی بد من
در سایه بان لطفت نیرو به جان گرفتم
در پیچ و تاب مویت من آشیان گرفتم
هرگز غمی ندارم با یار این چنینی
تا زنده ام بگویم بی شک تو بهترینی
حیف از جهان اگر که خاک رهت نباشد
دل ارزشی ندارد گر عاشقت نیاشد
دست از طلب ندارم تا کام برآید
یا کربلا ببینم یا جان ز تن برآید
مانده به سینه ی من این عقده ها ایهاالناس
بار دگر نشینم در کنج صحن عباس
عشق تو مولا در آب و خونم باشد همیشه
خودت میدونی که این دل از تو جدا نمیشه
تپش تپش های این دل من
فقط میگه آقا تویی حاصل من
با عشق و مستی با شور و احساس
شدم من از روز ازل گدای عباس
زیباترین گل یاس ای دلبر پر احساس
تا وقتی که تو هستی غمی ندارم عباس
بسم رب الحسین