از داغ زَهر پیکرم آتش گرفته است
از داغ زَهر پیکرم آتش گرفته است
گوئی تمام بسترم آتش گرفته است
تر می کند لبان مرا کودکم ولی
از تشنگی، لب ترم، آتش گرفته است
پا می کشم به خاک و نفس می زنم ز درد
جانم ز آه آخرم آتش گرفته است
اینجا کبوتران به غمم گریه می کنند
از بال و پر زدن، پرم آتش گرفته است
پیچیداه ام به خویش و دل چاک چاک من
با ناله های مادرم آتش گرفته است
امشب تمام حجره ی من کربلا شده
یک جرعه آب، حنجرم آتش گرفته است
امشب دوباره خیمه ی آتش کشیده را
می بینم و سراسرم آتش گرفته است
سر ها به روی نیزه و سر نیزه ها به تن
وز شعله باغ پرپرم آتش گرفته است
فریاد دختری ز دل خیمه می رسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ ساعت 21:47 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین