هرچند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز، عزیز خدا نیفت

 

می ترسم آن که در برزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

 

کوچه به آل فاطمه خیری نداشت

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت

 

مردم در میان شهر تماشایت می کنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

 

دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند

حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

 

تکه حصیر خویش از این حنجره جمع کن

اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت

 

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود

راهی برای دفن شه کربلا نبود

 

شاعر : علی اکبر لطیفیان