نازم به این خدا که گنه‎کار می‎خرد

هر روزه‎دار را، دم افطارمی‎خرد

 

با آبروی رفته به مهمانی آمده‎ام

 هر بار آبروی مرا یار می‎خرد

 

یک لحظه هم کنار نَزَد پرده‎ی مرا

 با احترام، حضرت ستّار می‎خرد

 

من رویِ آمدن به ضیافت نداشتم

 امّا دلم خوش است که غفّار می‎خرد

 

اشک روان ز گوشه‎ی چشمم که می‎چکد

بار گناه او به شب تار می خرد

 

رو می‎کنیم سوی کرم خانه‎ی کریم

 اینجا ندیده صاحب آن، بار می‎خرد

 

در روز حشر هم به امیر نجف قسم

 ما را به عشق حیدر کرّار می‎خرد

 

حبّ علی هدیه‎ی مخصوص فاطمه است

ما را به این بهانه خریدار می‎خرد

 

در حسرت یَمُت یَرَنی می‎کشد مرا

حیدر غلام خود دم دیدار می‎خرد

 

باب الرّضای صحن نجف باب جنّت است

اینجا بهشت، نازِ گنه‎کار می‎خرد

 

ما را به نام تشنه لب کربلا حسین

 با یک سلام لحظه‎ی افطار می‎خرد

 

اذن دخول کرب و بلا نام زینب است

 زینب فقط گدای گرفتار می‎خرد

 

هر کس که مویش از غم زینب سپید شد

 او را یقین کنید علمدار می‎خرد

 

از روی ناقه دید که در کوچه‎های شام

از اخنس و سنان، کسی گوشوار می‎خرد

 

پیش رباب، حرمله فریاد زد، کسی

گهواره‎ی شکسته‎ی شیرخوار، می‎خرد؟

 

آهسته گویمت نکند بشنود رباب

گهواره را حراجی بازار می‎خرد

 

شاعر : قاسم نعمتی

منبع : شعر هیئت