از اولش هم گفته بودم که سری از من

دیدی که من حق داشتم، عاشق تری از من

 

دلبسته‌ات بودم من و دلبسته ام بودی

اما رهایت کرد عشق دیگری از من

 

آتش شدی، رفتی و گفتی، عشق سوزان است

باقی نماند کاش جز خاکستری از من

 

رفتی و جا مانده فقط مُشت پَری از تو

رفتی و باقیمانده چشمان تری از من

 

فالله خیر حافظا خواندم که برگردی

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

 

من عاشق لبخندهایت بودم و حالا

با خنده های زخمی‌ات دل می بری از من

 

عاشق ترینم، من کجا و حضرت زینب

حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من