غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته
غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته
گریه ها از پای، او را این چنین انداخته
مادری کرده برای بچه های فاطمه
خویش را پای امیرالمومنین انداخته
چار فرزند او فدای پنج تن آورده است
سفره نذری ست که ام البنین انداخته
مادر قدیسه ی لب تشنه های کربلا
گریه اش لرزه تن روح الامین انداخته
مادر باب الحوائج دارد از دریا گله
چون که دریا روی او را بر زمین انداخته
عاقبت چشم حسودی لاله اش را زخم زد
لاله عباسی او را لاله چین انداخته
باورش هرگز نخواهد شد عمود بی حیا
پهلوان شهر را از روی زین انداخته
او شنیده زینبش افتاده روی خاک ها
یک نظر بر ساقی نیزه نشین انداخته
شرمسارش بوده ساقی، چون که دیده خواهرش
پوشیه بر صورتش با آستین انداخته
شاعر : محسن حنیفی
منبع : وبسایت رئوف اهل بیت
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۲/۲۶ ساعت 11:21 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین