داغی نهفته است در این قلب پاره ام
داغی نهفته است در این قلب پاره ام
همچون حباب منتظر یک اشاره ام
وَ الله روضه ام جگر پاره زهر نیست
من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام
عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره ام
گفتم به زهر، خوب اثر کن بر این جگر
در دست های توست فقط راه چاره ام
در ظلمت همیشۀ شب های کوچه ها
در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام
چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره ام
اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره ام
یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم
شاعر : قاسم نعمتی
منبع : کریم غریب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۲ ساعت 23:11 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین