چشمان تو غرق خون و لب ها پر آه

آتش به دلت شراره می زد ناگاه

 

هر قطره ی خون روی لب تو می گفت

لا یوم کیومک اباعبدالله

 

از آن همه بی کسی سخن می گویند

از شعله ی آه و سوختن می گویند

 

بالای سرت زینب و عباس و حسین

بر سینه زنان حسن حسن می گویند

 

ای عشق، دلیل ها نمی فهمندت

ای رود، قلیل ها نمی فهمندت

 

والله معزٌ الاولیایی آقا

هر چند ذلیل ها نمی فهمندت

 

شاعر : یوسف رحیمی