طفلی حسن، که شاهد رازی مگو شده
طفلی حسن، که شاهد رازی مگو شده
رازی که باعث غم و بغض گلو شده
زانو بغل گرفته و خون گریه می کند
از بعد ماجرای فَدَک زیر و رو شده
در خانه می نشیند و بیرون نمی رود
در کوچه با چه حادثه ای روبرو شده
آتشفشان غیرت او شعله می کشد
شاید کسی مزاحم ناموس او شده
حس می کنم که باز زمین خورده مادر
دیدم که چادرش دو سه جایش رُفو شده
شاعر : وحید قاسمی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۸ ساعت 13:49 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین