ای آشنای در سفرم از سفر، بیا
ای آشنای در سفرم از سفر، بیا
آمد ز داغ هجر تو جانم به سر، بیا
در آرزوی یک قدم عاشقانه ات
در خون نشسته چشم من خون جگر، بیا
آواره ی دیار پریشانم ببین
هستی اگر زحال دلم با خبر، بیا
در بستر فراق تو از پا فتاده ام
آقا شبی به دیدن این محتضر، بیا
در سوگ مادر و به ماتم نشسته ایم
هرشب ز غصه نوحه گرم تا سحر، بیا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۰ ساعت 13:0 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین