ای آشنای در سفرم از سفر، بیا

آمد ز داغ هجر تو جانم به سر، بیا

 

در آرزوی یک قدم عاشقانه ات

در خون نشسته چشم من خون جگر، بیا

 

آواره ی دیار پریشانم ببین

هستی اگر زحال دلم با خبر، بیا

 

در بستر فراق تو از پا فتاده ام

آقا شبی به دیدن این محتضر، بیا

 

در سوگ مادر و به ماتم نشسته ایم

هرشب ز غصه نوحه گرم تا سحر، بیا