سیزده ساله بسیجی حسین
سیزده ساله بسیجی حسین
نیستش باک ز شمشیر و سنین
مایه ی حیرت یک لشکر گشت
فاتحانه سوی خیمه برگشت
کای عمو، فتح نمایان کردم
همه را مات به میدان کردم
من که پیروز شدم گویم فاش
آمدم تا ز تو گیرم پاداش
جسم بی تاب مرا تاب بده
مُزد پیروزی من آب بده
گفت، ای مثل پسر، نور دلم
کردی از خواسته ی خود خجلم
قاسم ای پاره ی جان و جگرم
من ز تو، جان عمو تشنه ترم
شاعر : علی انسانی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۴ ساعت 22:13 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین