اصغر ای کوچکترین سرباز عشق
اصغر ای کوچکترین سرباز عشق
ای به میدان بلا جانباز عشق
ای دو دستان پدر گهواره ات
قبله ی دل حلق خشک پاره ات
چون کبوتر روی دستان پدر
شام غربت را تو می کردی سحر
تشنه بودی،تشنه ی یک قطره آب
چهره ی خورشید از داغت کباب
حرمله از کین اگر آبت نداد
جرعه ای ز آن درٌ نایابت نداد
لیک زهرا روی دستش مشک داشت
از غم تو هر دو چشم اشک داشت
خواست او تابت دهد اما نشد
جرعه ای آبت دهد اما نشد
دید یک لحظه تو پر پر می زنی
تیر غم بر قلب مادر می زنی
دید زهرا حنجر صد پاره ات
تشنه بودی تیر می شد چاره ات
دانی از چه طاقت دیدن نداشت
حنجر خونی که خندیدن نداشت
خنده ات شد تیر بر قلبم نشست
بار دیگر پهلوی زهرا شکست
رفت و از داغ لبت فریاد کرد
از در و دیوار و محسن یاد کرد
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ ساعت 12:16 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین