اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد
اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد
این مرد از خجالت این چهره آب شد
اسماء بریز که اتش گرفته ام
دیدی چگونه خانه ی من هم خراب شد
هر چند دفعه غسل دهم باز هم کم است
خونت هنوز می چکد از زخم تازه ات
این سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست
ای خاک بر سرم چه کنم جنازه ات
دریاب کودکان خودت را بینشان
با گریه آستنی سر دندان گرفته ان
حالا که وقت بردن تابوت مادر است
از من نشانه خانه ی سلمان گرفته اند
حالا عزای کندن قبر گرفته ام
حالا برای بردن تابوت مانده ام
این جای تیغ کیست که بر بازوی تو است
این نقش دست کیست که مبهوت مانده ام
آه ای غرور من پس از این وقت تسلیت
لبخند ها به دیدن یار تو می رسند
برخیز ذوالفقار نبرد مرا ببند
فردا برای نبش مزار تو می رسند
باید که چند قبر برایت درست کرد
باید مرا به جای تو در خاک جا دهند
دست پدر رسید تو را گیرد از علی
ای کاش زخم آتش و در را شفا دهند
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ ساعت 5:2 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین