سلام خلق و خداوند بی همتا

به پیشگاه تو ای پشوای مذهبی ما

 

تویی که از نفست گشته دین حق احیا

بنای علم تو چون کوه ماند ه پا برجا

 

اگر قیام حسینی قیام اکبر بود

قیام عملی تو خود قیام دیگر بود

 

مدینه بود و شب تیره بود و شهر خموش

تو در نماز و مناجات و سوز و شور و خروش

 

به دیده اشک و به لب ناله و به نغمه سروش

صدای یا ربت آهسته می رسید به گوش

 

که رخته خصم حق از بام خانه ات یه سرت

نکرد شرم ز جد و ز مادر و پدرت

 

چو ره ز بام در آن بیت کبریا بردنن

سر برهنه د رآن نیمه شب تو را برند

 

چه بود جرم تو آر تو را چرا بردند

دو دست بسته به همراه خود کجا بردند

 

به جرم آنکه سخن در مسیر حق گفتنی

به پای خود به سوی قتلگاه خود رفتی

 

شاعر : غلامرضا سازگار