سر خاکت دوباره آمده ام

تا برایت گریه کنم

 

شب هفتت رسیده ام تا با

دل خود پاره پاره گریه کنم

 

شب هفت تو نه که هفت من است

آمده ام بر سر مزارم خودم

 

هفت شب نه که هفتصد سال است

گریه کردم به روزگار خودم

 

هفت شب می شود که میگیرند

کودکانت سراغ مادر را

 

هفت شب می شود که می بینم

در و دیوار و خون بستر را

 

آسمانم مرا زمین زده ای

ای شکسته، ببین شکستم را

 

خوب شد رفته ای نمی بینی

نیشخند مغیره بر من را

 

باورم نیست که با دوست خودم

ریختم خاک روی چشمانت

 

چیده ام تکه تکه شنگ لحد

پیش چشمان مات طفالانم

 

کاش می شد بگوئی ام زخم

چهره ی لاله گون تو باقی است

 

زینبم شسته چادر تو

روی آن لکه خون تو باقی است

 

چند وقتی نبود روسری ات

حال سر کرده دخترت زهرا

 

تازه فهمیده ام حرارت در

زده آتیش به معجرت زهرا

 

شب هفت تو و برای علی

شب هفت محرم آمده است

 

وقت غسلت نشد بگو با من

زخم پهلوی تو هم آمده است

 

می نشیند به جای تو تا صبح

با کفی آب روبروی حسین

 

گوش زینب چه گفته ای که فقط

می زند بوسه بر گلوی حسین