گر چه یک عمر من از دلبر خود بی خبرم

لحظه ای نیست که یادش برود از نظرم

 

نظر مرحمت دوست اگر قطع شود

آنی و کمتر از آن، طعمه ی صدها خطرم

 

عمر بگذشت، ولیکن بخدا خشنودم

که از این عمر بود مهر ولایش ثمرم

 

ای خوش آن دیده که بر چهره ی جانان وا شد

منکه از حسرت او مانده به ره چشم تَرَم

 

نه که امروز بود دیده ی من بر راهش

از همان روز ازل منتظر منتظَرَم

 

نه مرا قدرت پرواز سر کویش بود

داده او، از کرم و لطف، چنین بال و پرم

 

روز محشر که بپرسند که هستی گویم

من سگ قافله ی مهدی ثانی عشرم

 

«ملتجی» را همه وابسته به او می دانند

شکر لِله که به وابستگی اش مشتهرم

 

شاعر : علی اصغر یونسیان