هر چه بد تا میکنم با من مدارا میکنی
هر چه بد تا میکنم با من مدارا میکنی
از سر لطف و کرم با بی حیا تا میکنی
حاجتم را میدهی تا من تقاضا میکنم
دردهایم را خودت فوراً مداوا میکنی
پیش چشمان همه داری بزرگم میکنی
آبرویت را دوباره خرج رسوا میکنی
پرده پوشی میکنی و باز عصیان میکنم
هر که بویی می برد فوراً تو حاشا می کنی
صبح تا شب این همه بد می کنم اما شما
کار خوبم را فقط در بوق و کرنا می کنی
سعی کردم تا گناهم را نبیند عابری
غافل از اینکه مرا داری تماشا می کنی
از «جمودُ العینِ» خود تا که شکایت می کنم
خشکیِ این چشم را هر بار دریا می کنی
یاد کن آلوده را یابن الحسن از باب لطف
در قنوت نیمه شب با رب که نجوا می کنی
یا زمانی که میان روضه های مادرت
گریه بر درد و مصیبت های زهرا می کنی
دوستان من همه کرب و بلایی رفته اند
نوبت من که شده امروز و فردا میکنی
کربلا میخواهم آقا، التماست میکنم
گریه دارم میکنم داری تماشا میکنی
آخرش هم ضامنم سلطان مشهد می شود
بعد از آن برگ براتم را تو امضا میکنی
بسم رب الحسین