دیدار زیبا میشود با چشمهایت
دیدار زیبا میشود با چشمهایت
غرق تماشا میشود با چشمهایت
لب تشنه ای كه زیر پلكت مینشیند
سیرابِ دریا میشود با چشمهایت
مریم مقدس میشود در سایه ی تو
عیسا مسیحا میشود با چشمهایت
هر دردمندی كه مسیرش بر تو افتاد
حتماً مداوا میشود با چشمهایت
سلمان فرستادیم تا ایمان بیارد
سلمان و مِنّا میشود با چشمهایت
مستم كُنَد آن خوشه ی چشمی كه داری
ای من فدای گوشه ی چشمی كه تو داری
از دست تو باید دوایم را بگیرم
بنویس از تو نسخه هایم را بگیرم
از جانِ بیمارم بلا را دور بنویس
من آمدم از تو شفایم را بگیرم
گلدسته میسازم برایت شمع ها را
وقتی كه وام شعرهایم را بگیرم
ای كاش زهرا هم شبیه تو حرم داشت
تا اذن پیش تو بیایم را بگیرم
از پنجره فولاد اذنت را گرفتم
میخواهم از تو كربلایم را بگیرم
بسیار داری مثل من دورت بگردم
خود را مثال پنج تن دورت بگردم
حیدر شدی تا پشت در هِی در بكوبند
جای ملائك نیست بال و پر بكوبند
زهرا دلش میخواست نام یا علی را
روی عقیق سرخ پیغمبر بكوبند
سنگ علی را فاطمه بر سینه كوبید
باید كه بر دُرِّ نجف حیدر بكوبند
معراج تازه ابتدایت بود، باید
نام تورا از این مقرب تر بكوبند
اسم تو اسم اعظم پروردگار است
این مُهر را باید به هر منبر بكوبند
ما كوه را پیش تو جز كاهی ندیدیم
از دست تو غیر از یداللهی ندیدیم
تیغت برهنه میشود ابروت در هم
اینگونه عالم را تو خواهی ریخت بر هم
آغاز جنگ تو همان پایان جنگ است
وقتی نمیماند به لشگر یك نفر هم
مأمور قبض روح پشت قبضه ی توست
حالا كه در دست تو باشد در كمر هم
در معركه هر اتفاقی خواهد افتاد
از رقص شمشیر تو روی خاك برهم
ای لافتی الّا خودت لاسیف تیغت
كیفَ بشر هم هستی و خیرٌ بشر هم
قسمت شود پای تورا باید ببوسم
دست پسرهای تورا باید ببوسم
دارد هنوز از کعبه بوی تو می آید
حجش قبول است آن که سوی تو می آید
تو آبها را مهر کوثر کرده ای پس
جوشانده ی زمزم ز جوی تو می آید
خورشید در خورشید شد نور العلی نور
وقتی که زهرا روبروی تو می آید
معراج هم حتی نبی با تو سخن گفت
صوت خداوند از گلوی تو می آید
شب می شود یک سمت عالم آن زمان که
بر روی پیشانیت موی تو می آید
بنتِ اسد الله اکبر داشت حق داشت
دیوار کعبه گر ترک برداشت حق داشت
ممنون از ایل و تباری كه تو داری
از لطف بیش از انتظاری كه تو داری
ما دست و پا گیریم اگر تو دست گیری
ما معتبر از اعتباری كه تو داری
خشم تورا مرحب به لكنت گفت وقتی
ابرو گره زد ذوالفقاری كه تو داری
حیثیت هر منكری زیر سؤال است
روی حسابِ بی مزاری كه تو داری
هر كس تو را دارد چرا باید بترسد
مثل تو تنها از خدا باید بترسد
تو رفتی و با كوفه در افتاد زینب
بعد از تو جانش در خطر افتاد زینب
انگار باید بچه های تو بیفتند
هر وقت در بین گذر افتاد زینب
گفت اُسكُتوا و خطبه ی غرّا بیان كرد
حتی خودش یاد پدر افتاد زینب
زینب كه بیهوده نمی افتاد از پا
از نیزه سر افتاد اگر افتاد زینب
یك عمر سعی ات بر حجابِ دخترت بود
اما تو رفتی و دگر افتاد زینب
میخواستی چشم كسی بر او نیفتد
برگَرد زینب را ببر افتاد زینب
پشت در و دروازه كه فرقی ندارد
مانند زهرا پشت در افتاد زینب
از سر گذشتند و اسیر سر نوشتند
بعد از پسرها دخترانت در گذشتند
شاعر : حامد خاکی
منبع : پایگاه اطلاع رسانی لبیک
بسم رب الحسین