اي ورق روي تو عنوان حسن

خال و خطتت نقشه ي ايوان حسن

 

نسل جوان را به جهان رهبري

جلوه ي توحيد علي اکبري

 

گر چه خداوند وجود و عدم

خلق نکرده دو نفر مثل هم

 

ليک چو رخسار ترا آفريد

نقش ترا شکل محمد کشيد

 

چشم تو بيناي همه ماسوي

گوش تو گنجينه ي صوت خدا

 

هر که هواي رخ احمد کند

در تو تماشاي محمد کند

 

گرفته در دست قمر آينه

تا که نظر کني تو در آينه

 

اکبري صداي تکبير عشق

جواني و به رهروان پير عشق

 

باد نقابت چو به بالا زند

فاطمه لبخند به ليلا زند

 

يوسف اگر جمال تو ديده بود

بساط حسن خويش برچيده بود

 

بلال اگر روي تو را ديده بود

بجاي مصطفي ترا مي سرود

 

روي تو ازآب بقا صاف تر

وز دل عشاق تو شفافتر

 

صبح تو از شام ابد دلرباست

شام تو تا صبح ازل جانفزاست

 

بسکه خدا خوب ترا ساخته

خصم تو در مدح تو پرداخته

 

دشمن سر سخت شما انجمن

بود معاويه که گفت اين سخن

 

تاج خلافت که ز پيغمبر است

ساخته بر فرق علي اکبر است

 

هر چه سخن گشت برازنده تر

مانده به مدح تو سرافکنده تر

 

حقّ سخن گشت به مدحت ادا

از لب جانبخش شه کربلا

 

گفت تويي اي پسر باوفا

اَشبه مردم به رسول خدا

 

جسم تو شد اي همه را نور عين

جلوه ي شش گوشه ي قبر حسين

 

جان تو و جان حسين بد يکي

قبر تو و قبر حسين شد يکي

 

اي ز تمام شهدا خوبتر

پيش حسين از همه محبوبتر

 

بين جوانان بني هاشمي

جاني و  جانان بني هاشمي

 

بسکه بدت شور شهادت به سر

کشته شدي از همگان زودتر

 

خون سرت تا به جبينت چکيد

موي سياه پدرت شد سپيد

 

خواست شود موي سپيدش خضاب

روي به روي تو نهاد آن جناب

 

روي تو و روي پدر رنگ شد

عاشق و معشوق هم آهنگ شد

 

چهره به رخسار منيرت گذاشت

تا دلش آرام نشد بر نداشت

 

زينب مظلومه به حفظ امام

صيحه زنان گشت برون از خيام

 

تا که نبازد پدرت جان پاک

ناله کشيد از جگر چاک چاک

 

گفت که اي تازه جوانم علي

ميوه ي دل، قوت جانم علي

 

«ميثم» اگر وصف ترا مي سرود

جز تو و الهام تو در او نبود

 

شاعر : غلامرضا سازگار

منبع : وبلاگ سفینه مهر