از گلستان لاله های پرپرم آید به یاد
از گلستان لاله های پرپرم آید به یاد
از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت می کنم
در اسارت آنچه آمد بر سرم آید به یاد
سال ها از ماجرای کربلا بگذشت باز
هر نظر آن صحنه ی حزن آورم آید به یاد
هر کجا آب است آتش می زند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هر جوانی را که می بینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد
چمنکه بینم شیرخواری را کنار مادرش
از رباب و گریه های اصغرم اید به یاد
من که بر جسم پدر از بوریا کردم کفن
روز و شب ز آن جسم از جان بهتر آید به یاد
حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع
وای دل چون آن وداع آخرم آید به یاد
چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی
سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد
شاعر : مؤید
منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت میباشد
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۵ ساعت 16:6 توسط گدای حرم
|
بسم رب الحسین