فرشتگان سما ائتلاف می كردند

فرشتگان سما ائتلاف می كردند

به گرد بستر نرگس طواف می كردند

 

به زير سايه ی محراب سبز گهواره

پيمبران خدا اعتكاف می كردند

 

و رودهای بهشتی به اشك شوق ظهور

زلال آبی خود را مضاف می كردند

 

تمام دوزخيان را ملائكه ز عذاب

به يمن خنده ی مهدی معاف می كردند

 

قمر رخان سماوات تيغ مژگان را

به محض ديدن پلكش غلاف می كردند

ادامه نوشته

دمی که سیر وجودم الی السما می شد

دمی که سیر وجودم الی السما می شد

تمام صفحه ی شعرم پر از خدا می شد

 

گمان کنم خبر از یار می رسد امشب

که باب فیض الهی به سینه وا می شد

 

به زخم کهنه ی چشم انتظارها دیگر

نگاه مرحمت دلبری دوا می شد

 

چه جلوه ای شده بر ظرف کوچک قلبم

که بند بند وجودم زهم جدا می شد

 

کنار سفره ی زیباترین مسافر عرش

دلم ز پنجه ی تنگ قفس رها می شد

ادامه نوشته

زهی جمال رخش کرده پرتو افشانی

زهی جمال رخش کرده پرتو افشانی

به ماه چارده و آفتاب رخشانی

 

زهی ولی خدا قطب عالم امکان

جهان جود و کرم پیشوای یزدانی

 

ظهور قدرت دادار حجت بن حسن

که ظاهر است از او کبریای سبحانی

 

نجات امت مظلوم و خلق مستضعف

امید مردم محروم و فیض رحمانی

 

سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال

جمال غیب ابد شاه ملک امکانی

ادامه نوشته

از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را

از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را

نور مطلق، پس بکن روشن جبین شهر را

 

تو همان ختم امامانی که در فصل ظهور

می رسی کامل کنی یکباره دین شهر را

 

مطمئنم در کلاس معرفت، روز ازل

پای درست دیده ام روح الامین شهر را

 

 عاقبت خواهی رسید، آن روز می بیند جهان

خاک زیر پای تو بالا نشین شهر را

 

میرسی همپای تو فصل بهاران می رسد

خشکسالی می رود، آوای باران می رسد

ادامه نوشته

تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد

تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد

تو چشمه آمدی اما مدینه دریا شد

 

گل از گل همه ی خانواده ات شکفت

شکوفه های نگاه تو تا شکوفا شد

 

دوباره دور و بر کوچه ی بنی هاشم

صدای حاجت مشتی فرشته پیدا شد

 

ز بس ستاره برای زیارت آمده بود

شب تولد تو مثل روز زیبا شد

 

تو طعم نوبر فرزند را چشانیدی

به یمن آمدن تو حسین بابا شد

ادامه نوشته

ای رخ تو مطلع الانوار حُسن

ای رخ تو مطلع الانوار حُسن

خال لبت نقطه ی پرگار حُسن

 

بزم وفا را رخ ماه تو شمع

خوبی خوبان جهان در تو جمع

 

ای شجر علم و حیا را ثمر

وی پسر شیر خدا را پسر

 

اشبه مخلوق به پیغمبری

یوسف لیلا علیِ اکبری

 

آینه ی صبر و کمال حسین

نور دل فاطمه را نور عین

ادامه نوشته

ای ورق روی تو عنوان حسن

ای ورق روی تو عنوان حسن

خال و خطتت نقشه ی ايوان حسن

 

نسل جوان را به جهان رهبری

جلوه ی توحيد علی اکبری

 

گر چه خداوند وجود و عدم

خلق نکرده دو نفر مثل هم

 

ليک چو رخسار ترا آفريد

نقش ترا شکل محمد کشيد

 

چشم تو بينای همه ماسوی

گوش تو گنجينه ی صوت خدا

ادامه نوشته

باز از عرش برین گل ریختند

باز از عرش برین گل ریختند

دسته دسته ب زمین گل ریختند

 

آسمانیها به تبریک آمدند

در حریم فاطمه زانو زدند

 

در شعف از ناز لبخند حسین

مست ماه روی دلبند حسین

 

نغمه خوان جلوه کوثر شدند

محو رخسار علی اکبر شدند

 

این پسر پیغمبر از پا تا سر است

این پسر آیینه دار حیدر است

ادامه نوشته

ای که در هاشمیان از همه محبوب تری

ای که در هاشمیان از همه محبوب تری

سر و جانم به فدایت که زِ جان خوب تری

 

چشم سر مست تو مخمور کند عالم را

آبرو می دهد عشق تو بنی آدم را

 

سایه افکنده قد سرو تو بر هر عاشق

عاشق روی توأم گرچه نباشم لایق

 

به تو دلسته ام یوسف کنعان حسین

عبد نام توأم ای آیینه گردان حسین

 

یا علی اکبر لیلا، دل من مجنون است

بی قرار توأم و کاسه ی چشمم خون است

ادامه نوشته

کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش

کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش

به مروه یا به صفایی به یاد ماهم باش

 

در استلام حجر نیز یادی از ما کن

همین که گرم دعایی به یاد ماهم باش

 

چو دور کعبه طواف آوری به کعبه قسم

تو کعبۀ دل مایی به یاد ماهم باش

 

به ما که رو نگشودی، به ما نگاهی کن

ز ما اگر که جدایی به یاد ما هم باش

 

کنار زمزم اگر یاد کام خشک حسین

نظر به آب نمایی به یاد ماهم باش

ادامه نوشته

دستم تهی است آمده ام تا عطا کنی

دستم تهی است آمده ام تا عطا کنی

شاید تفقدی به من بی نوا کنی

 

با این امید خاک نشین درت شدم

با یک نگاه خاک مرا کیمیا کنی

 

من پر شکسته ی قفس نفس سر کشم

از این قفس بگیر مرا تا رها کنی

 

با من چه می کنی که تو را برده ام زِ یاد

با خود شود دوباره مرا آشنا کنی

 

مولا ز تو توقع بجز این نمی رود

لطفی به من برای رضای خدا کنی

ادامه نوشته

مرغ دل باز هم غزل خوان شد

مرغ دل باز هم غزل خوان شد

پنجمین روزِ ماه شعبان شد

 

دو سه روزی به کربلا رفت و

حال آمد دخیل سلطان شد

 

اول آمد سراغ خانه ی او

هرکسی از ازل مسلمان شد

 

هر که سجده نکرده بر درِ او

آخر از مسلکش پشیمان شد

 

پینه بسته است روی پیشانیش

سید الساجدین دوران شد

ادامه نوشته

پَر قنداقه ات مسيحی شد

پَر قنداقه ات مسيحی شد

يار گهواره ی تو موسی شد

 

خوش به حالت كه بر دو چشم ِحسين

اولين بار چشم تو وا شد

 

عطر گيسوت تا بهشت آمد

يوسف عاشق شد و زليخا شد

 

جبرئيل از حضور تو سرمست

با اذان عليِّ اعلا شد

 

رويت عباس با ادب بوسيد

و حسن غرق در تماشا شد

ادامه نوشته

سجاده ایم پهن برای دعا شدیم

سجاده ایم پهن برای دعا شدیم

نائل به همنشین شدن اولیاء شدیم

 

تاثیر کرد خصلت خوبان به روی ما

از یمن سجده های سحر باخدا شدیم

 

از دستباف بودنمان خیر دیده ایم

پاخورده ایم و از شرفش پربها شدیم

 

هر نخ زما مطهر انفاس دلبر است

با این حساب هم نفس کبریا شدیم

 

شکر خدا به طالعمان مهر عشق خورد

پاگیر لطف بی حد و حصر شما شدیم

ادامه نوشته

جمعِمان جمع كه تا نقش خيالی بزنيم

جمعِمان جمع كه تا نقش خيالی بزنيم

كوچه باغی برويم و پر و بالی بزنيم

 

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنيم

جمعمان جمع بياييد كه فالی بزنيم

 

شاهِ شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 

بگذاريد از اين فاصله بويی بكشيم

در ِخُم را بگشاييم و سبويی بكشيم

 

تيغ ابروی كجش را به گلويی بكشيم

صد و سی و سه نفس نعره ی هويی بكشيم

ادامه نوشته

مژده که از دامن ام البنین

مژده که از دامن ام البنین

سر زده خورشید در این سرزمین

 

میر و علمدار شه کربلا

نور دل حیدر و ام البنین

 

ماه بنی هاشم خورشید حق

کوکب رحمت شه دنیا و دین

 

آنکه شده دست یداللهیش

چون اسدالله برون زآستین

 

اختر تابنده برج حیا

گوهر رخشنده بحر یقین

ادامه نوشته

ای حرمت قبله حاجات ما

ای حرمت قبله حاجات ما

یاد تو تسبیح ومناجات ما

 

تاج شهیدان همه عالمی

دست علی ماه بنی هاشمی

 

همقدم قافله سالار عشق

ساقی عشاق و علمدار عشق

 

سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست براه حسین

 

عم امام و اخ و ابن امام

حضرت عباس علیه السلام

ادامه نوشته

سرود قمری عاشق نوید میلاد است

سرود قمری عاشق نوید میلاد است

 بشیر خوش خبر روز عید میلاد است

 

 نماز شكر اقاقی به سمت قبله ی

وضو گرفتن مریم ز آب دجله ی نور

 

 نسیم صبح، به جشن ترانه آمده است

 به سوی شهر مدینه شبانه آمده است

 

 سر مناره ی گل قاصدك اذان  داده

 مسیر مزرعه ی سیب را نشان داده

 

صدای چاوش ناقوس می رسد بر گوش

چراغ صومعه را باد می كند خاموش

ادامه نوشته

امشب برای  فاطمه  گوهر  رسیده است

امشب برای  فاطمه  گوهر  رسیده است

شادی به قلب و جان پیمبر رسیده است

 

حیدر نظاره کن که دلبر رسیده است

مژده بده  حسن برادر رسیده است

 

کوری چشم دشمن زهرا و مرتضی

حالا دوباره فاطمه مادر شده خدا

 

او آمده تا که خدایی کند مرا

مشغول کسب و کار گدایی کن مرا

 

بال و پرم دهد هوایی کند مرا

امشب زلطف کرببلایی کند مرا

ادامه نوشته

ماهی و بالایی و من خسته ای آواره ام

ماهی و بالایی و من خسته ای آواره ام

شاهی و آقایی و من برده ای بیچاره ام

 

چون نبوسد اشک چشمم خاک پایت را نگار؟

کام دل، دور از لبت، ای بت رخ مهپاره ام

 

دست کم باری بیا حدّ خدا بر من بزن

کز غم چشمان مستت روز و شب میخواره ام

 

کاسه ای از ناز چشمت ریز و جانم را بگیر

ور نه هجرانت کشد با آتش غدّاره ام

 

گریه در تنهایی قبرم کنم بر هجر تو

مثل آن دَم گریه کردم بر تو در گهواره ام

ادامه نوشته

نور حق می دمد از مشرق سجاده‌ی تو

نور حق می دمد از مشرق سجاده‌ی تو

چه شکوهی ست در این زندگی ساده تو

 

می رود از نظرش جنت و ملک و ملکوت

آنکه از روز نخستین شده دلداده‌ی تو

 

زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده اند

از زلالی می و روشنی باده‌ی تو

 

هر کسی معجزه‌ی چشم تو را باور کرد

می شود بنده ولی بنده‌ی آزاده‌ی تو

 

با کرامات نگاهت دل هر عاشق را

می برد سمت خدا روشنی جاده‌ی تو

ادامه نوشته

عشق را در سحر نگاه كنيد

عشق را در سحر نگاه كنيد

ذكر ِ خود را اِله اِله كنيد

 

گاه تصوير ِ ماه در چاه است

دلِ ما را محيطِ ماه كنيد

 

عاشقان را بنا نبود اصلاً

اين همه سال زابراه كنيد

 

سر ِ عاشق شدن فلک شده ام

نكند مثل من گناه كنيد

 

اگر عاشق شديد يك روزی

بنشينيد و آه آه كنيد

ادامه نوشته

سرا پا حسين يا عباس

سرا پا حسين يا عباس

سير تو تا حسين يا عباس

 

همه جا با حسين يا عباس

سخنت يا حسين يا عباس

 

هم تو باب الحوائج همه‌ای

هم چراغ دل دو فاطمه‌ای

 

آفتاب رخ تو ماه علی است

راه تو از نخست راه علی است

 

به دو بازوی تو نگاه علی است

دست و چشم تو بوسه گاه علی است

ادامه نوشته

ما همان یا کریم بام شما

ما همان یا کریم بام شما

جبرئیل قدیم بام شما

 

صبح روز نخست خواندمتان

چقدر آشناست نام شما

 

صبح روز ازل حوالی نور

سجده کردیم بر کدام شما؟

 

من حلالم بود حلال شما

من حرامم بود حرام شما

 

چهارده قرن دست هیچ کسی

دل ندادم به احترام شما

ادامه نوشته

بنا نیست امروز افسرده باشیم

بنا نیست امروز افسرده باشیم

پس از چند شب باز پژمرده باشیم

 

مگر می شود نور را دیده باشیم؟

ولی دل به خورشید نسپرده باشیم

 

بنا بود ما را سر پا ببینند

اگر بارها هم زمین خورده باشیم

 

سه شب در به در بین کوچه نشستیم

که سهمی از این سفره ها برده باشیم

 

محال است ما را از آقا بگیرند

محال است حتی اگر مرده باشیم

ادامه نوشته

ماه عشق است، ماه عشاق است

ماه عشق است، ماه عشاق است

ماه دل های مست و مشتاق است

 

درِ میخانه‌ی کرم شد باز

الدخیل، این حریمِ رزاق است

 

ریزه خوارش فقط نه اهل زمین

جرعه نوشش تمام آفاق است

 

بی حساب است فضل این ساقی

شب جود و سخا و انفاق است

 

بین دل های بیدلان امشب

با سر زلف یار میثاق است

ادامه نوشته

حاشا که من جدا ز شه کربلا شوم

حاشا که من جدا ز شه کربلا شوم

حاشا که من مخالف اهل ولا شوم

 

بیگانگی چرا کنم از شاه انس و جان

با دشمنان دین خدا آشنا شوم؟

 

ابن زیاد کیست که ما را دهد پناه؟

حاشا که من مطیع به شمر دَغا شوم

 

هرگز جدا نمی شوم از شاه کربلا

بایست با گروه بلا همصدا شوم

 

آیا رواست دامن پاکش کنم رها؟

دور از طریق و صحبت اهل وفا شوم؟

ادامه نوشته

بايد حسين دم بزند از فضائلت

بايد حسين دم بزند از فضائلت

وقتی حسينی است تمام خصائلت

 

تعبيرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بيکرانی اوصاف کاملت

 

بي شک در آن به غير جمال حسين نيست

آئينه ای اگر بگذاری مقابلت

 

ای کاشف الکروب عزيزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

 

در آستانة تو گدايی بهانه است

دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت

ادامه نوشته

می آید از بهشت خبرها یكی یكی

می آید از بهشت خبرها یكی یكی

امشب گشوده شد همه درها یكی یكی

 

وقتی علی دوباره قدم می زند به خاك

مبهوت می شوند نظرها یكی یكی

 

بالا بلندی آمده و پیش قامتش

خم می شوند كوه و كمرها یكی یكی

 

تنها خلیل نیست كه یعقوب هم رسید

قربانیش كنند پسرها یكی یكی

 

یك قوم از جمالش و یك قوم از جلال

دل نَه كه می درند جگرها یكی یكی

ادامه نوشته

دل مشرّف شد به درگاه حضور

دل مشرّف شد به درگاه حضور

روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور

 

کلّمینی زارِ عرفانی شدم

برکه ی پاک مسلمانی شدم

 

دیشب از روحم تنم را شسته ام

رفتنم را ماندنم را شسته ام

 

یک نفر در من مرا تقدیس کرد

اشک من آمد، دلم را خیس کرد

 

کیست این طوفان معماری شده؟

چیست این در سینه ام کاری شده؟

ادامه نوشته